ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

از توليد به مصرف

(1)

حكومت ِ اسلامی، نفت ِ ملت ِ ايران را می فروشد و به جايش گلوله ، باتوم ِ برقی ، گاز ِ اشک آور ، مسلسل ، دروغ پرداز ، پليس ِ ضد ِ شورش ، چماقدار ، چاقوكش و ... می خرد و خرج ِ مردم ِ ايران می كند . به اين می گويند : ثروت ِ ملی، از توليد به مصرف !

(2)

هيچ چيز نمی تواند خاطره ی ِ تلخ ِ توحش و كشتار ِ سی ام ِ خرداد ِ 88 را پاک كند .

(3)

گر فرخی بمرد ، چرا عنصری نمرد ؟!
پيری بماند دير و جوانی برفت زود

فرزانه ای برفت كه ز رفتنش هر زيان
ديوانه ای بماند كه ز ماندنش هيچ سود !

اين قطعه را لبيبی شاعر ِ قرن ِ چهارم و پنجم سروده . او كه از جاه طلبی های ِ عنصری دل ِ پری داشته اينگونه بر جوانمرگی ِ فرخی ِ سيستانی دريغ خورده است . ديروز وقتی خبر ِ مرگ ِ مايكل جكسون را در پنجاه سالگی شنيدم بی اختيار به ياد ِ اين شعر افتادم . با خودم گفتم چرا به جای ِ مايكل جكسون ، خامنه ای نمرد ؟!


سرانگشت

داشتم فكر می كردم

گوشه ی اتاق نشسته بودم و داشتم فكر می كردم .
داشتم فكر می كردم اين چه بلايی بود كه سر ِ جامعه مون اومد ؟ هر كيو می بينی افسرده و داغونه . روحش زخميه كه از جراحت ِ جسم صد پله بدتره . حالا من كه جمهوری اسلاميو كمپلت قبول ندارم ، اما اين وضعيتم نگرانم می كنه . آخه معلوم نيس كودتا، عمر ِ حكومتو كمتر كنه . به خصوص توی ِ شرق كه استبداد و سركوب ، سنت ِ قديميه . حتا توی ِ يونان هم كه اروپاييه ، كودتاچيا هفت سال حكومت كردن . از اون گذشته كودتا ، بغض ِ شكست و ناكاميو تو گلوی ِ مردم گولـّـه می كنه . اميد و اعتماد به نفسشونو می كـُـشه . مردم احساس ِ عبث بودن می كنن . از اون بدتر عادی شدن ِ دروغ و تقلبه . اين واسه جامعه عين ِ سمّه . وقتی دروغ قبحش بريزه ، وقتی تقلب سدش بشكنه ، وقتی دوغ و دوشاب قاتی بشه ، جامعه با مغز می خوره زمين . هيچ وقت تو زندگيم يادم نمی ياد كه به اندازه ی ِ اين روزا دروغای ِ زشت و فراوون و شاخدار شنيده باشم . مشمئز كننده اس . حكومت تو چشم ِ مردم نگاه می كنه و وقيحانه دروغ می گه .

داشتم فكر می كردم اين كودتا تناقض ِ جمهوری ِ اسلاميو حل كرد ! يعنی همون تناقضی كه بازرگان اول ِ انقلاب می گفت . بازرگان به خمينی گفت " جمهوری ِ اسلامی " تركيب ِ متناقضه . جمهوريت با اسلاميت جمع نمی شه . می گفت اسم ِ حكومت رو بذاريم جمهوری ِ دموكراتيک ِ ايران . حالا ديگه اون مشكل وجود نداره . 22 خرداد ِ 88 " خلافت ِ اسلامی ِ ايران " متولد شد .

داشتم فكر می كردم هميشه تبريز تو جنبش های ِ اعتراضی پيشقدم بود ؛ اما اين بار جز دو روز ِ اول صدايی ازش درنيومد . خبرا ميگه كه حكومت نظامی تو تبريز خيلی سفت و سخت تر از تهرانه . اما اين جواب منو اقناع نمی كنه .

داشتم فكر می كردم اين چه حماقتی بود كه خامنه ای انجام داد ؟! اكثريت ِ ملتو با خودش دشمن كرد . چس مثقال مشروعيت ِ خودش رو پيش ِ توده ها به باد داد ؛ اليت هم كه از اول قبولش نداشت . حالا اكثريت از خامنه ای متنفرن . شعار ِ مرگ بر خامنه ای واسه اولين بار تو اين تظاهرات شنيده شد . تا كی ميشه با مشت ِ آهنی جلو رفت ؟ موسوی با احمدی نژاد مگه چه فرقای ِ مهمی داره ؟ بعضيا ميگن خامنه ای قدرت ِ اول ِ ايران نيست . سر ِ چوبش كردن و می رقصونن . ميگن تو مُشت ِ سپاه و امنيتی های ِ پشت ِ پرده گرفتاره . چون كاری كه كرد خودكشی ِ سياسی بود . نمی دونم درست ميگن يا غلط ، اما می دونم كه خامنه ای فوق العاده متحجره و از اصلاحات بيزار. سابقه شم همينو ميگه . تو دوره ی ِ خاتمی هم مدام دردسر درست می كرد . كی بود كه روزنامه ها رو فله ای بست ؟ كی بود كه دستور داد حجاريان رو ترور كنن ؟ كی بود كه هرچی اصلاح طلبا امروز می رشتن فردا با يه سخنرانی پنبه می كرد ؟ كی بود كه قوه ی ِ قضاييه رو انداخت به جون ِ قوه ی ِ مجريه و مجلس ؟ كی بود كه قاتلای ِ زنجيره ای رو برد زير ِ عباش قايم كرد ؟ كی بود كه هركيو خاتمی می ذاشت كنار ، فوراً يه شغلی تو دستگاه ِ خودش بهش می داد ؟ كی بود كه بعد از كشتار ِ كوی ِ دانشگا اومد تو تلوزيون و ننه من غريبم درآورد ؟ كی بود كه پشت ِ استيضاح ِ مهاجرانی وايساده بود و وقتی نتونست از راه ِ قانونی دخلشو بياره مستقيماً به خاتمی دستور داد عزلش كنه ؟ واقعاً كی بود ؟!

داشتم فكر می كردم پارسال بعد از اين كه احمدی نژاد ، وزير ِ كشورش، پور محمديو كله پا كرد تو رستوران موقع ِ ناهار به دوستم می گفتم اينطور كه بوش می آد يه گروه ِ جديد داره در ايران به قدرت می رسه . گفتم نظاميا و حراستیا كم كم دارن قدرتو از دست ِ آخوندا در ميارن . خزنده هم ميان جلو . هم پول دارن ، هم اسلحه . تحليلم اين بود كه سپاه بعد از جنگ كلی امتياز ِ اقتصادی گرفته و قوی شده . كلی شركت ِ تجاری زده . صادرات ، واردات می كنه . روی ِ خيلی از منابع و معادن دست گذاشته . بعدشم وارد ِ مجلس شده و اونجا رو بگيره كرده . پيش ِ خودشم ميگه من بودم كه هشت سال جنگو اداره كردم . من بودم كه جلو ارتش ِ صدام وايسادم ، من بودم كه ضد ِ انقلابو تار و مار كردم ، من بودم كه تو دوره ی ِ سازندگی پروژه ها رو پيش بردم و مناقصه ها رو از دست ِ بقيه درآوردم . من بودم كه جون كندم و مديريت كردم . حالا چرا بايد كليد ِ مملكتو بدم دست ِ يه مشت آخوند ِ شيكم گنده ؟!
الان می بينم مثل ِ اين كه زياد اشتباه نمی كردم . متاسفانه روز ِ 22 خرداد ، يه عده فسيل رفتن و يه گروه تازه نفس به جاشون اومدن !

داشتم فكر می كردم اين يارو احمدی نژاد يه جورايی به " پاپادوپولوس" شباهت داره ؛ به همون سرهنگی كه توی ِ يونان كودتا كرد و اونهمه لطمه به جا گذاشت . اونم از نظر ِ نظامی رده ی ِ ‌بالايی نداشت . گذشته ی ِ درخشانی نداشت . در جنگ هم شجاعتی به خرج نداده بود . در عوض تا بخوای دور و برش تبليغات می شد . بعد از كودتا، راديو ـ تلويزيون ِ دولتی چه القابی كه نثارش می كردن : رهبر ِ نابغه ! اسكندر ِ جديد ! رهبری در سطح ِ اروپايی و حتا جهانی ! پريكلس ! منجی ِ وطن و ... مثل ِ احمدی نژاد كه معجزه ی ِ هزاره ی ِ سومه ، دور ِ كله اش برق ِ سه فاز داره و البته دزدگيره !

يه درسی ام خوبه ما از اهل ِ فرهنگ و هنر ِ يونان بگيريم . اونا هرگز كودتا و كودتاچی ها رو به رسميت نشناختن و بی وقفه عليه شون مبارزه كردن ؛ در داخل و خارج ِ يونان . زندان رفتن ، شكنجه شدن ، تبعيد شدن ، ممنوع القلم شدن ، مخفی شدن ، آواره شدن اما هيچ وقت از پا ننشستن و تا می تونستن عليه ِ ديكتاتوری اثر توليد كردن .
آدمای ِ با ارزشی مثل ِ ميكيس تئودوراكيس ، يانيس ريتسوس ، ملينا مركوری ، گوستاو گاوراس ، آنتونيس ساماراكيس ، آلساندرو پاناگوليس و ...

گوشه ی ِ اتاق نشسته بودم و داشتم فكر می كردم . فكرای ِ اين روزا همچيناس ديگه !


سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

اگر می خواهيد خسارت ِ شما پرداخت شود

خوانندگان ِ قديمی ِ اين وبلاگ به خوبی می دانند كه من از بيخ و بنياد با جمهوری ِ اسلامی مخالفم و خواهان و آرزومند ِ سرنگونی اش . اين خواسته البته بدان معنا نيست كه به دليل ِ اختلاف ِ ديدگاه ، بر سركوب ِ وحشيانه ، كشتار ، حق كشی و دستگيری ِ گسترده ی ِ هم ميهنانم چشم ببندم و به دور از آدميگری سكوت پيشه كنم و تماشاگر ِ فروپاشی ِ حقيقت و اخلاق باشم .

آنچه در زير می آورم ماجرايی واقعی است كه از فردی قابل ِ اعتماد شنيدم ؛ باشد كه اندكی به تاريکی زدايی از وضعيتی كه در آن هستيم ، ياری برساند .

دوستی می گفت بامداد ِ دو سه روز بعد از اعلام ِ نتايج ِ " انتخابات " ، هنگامی كه برای ِ رفتن به محل ِ كار خواستم سوار ِ ماشينم شوم ، ديدم كه شيشه ی ِ خودرو را شكسته اند . نگاهی به دور و بر انداختم . متوجه شدم كه ماشين های ِ ديگر نيز كم و بيش چنين وضعيتی دارند . اتومبيل هايی كه در خيابان پارک شده بودند، هركدام خسارتی ديده بودند ؛ يكی شيشه اش خرد شده بود، دومی چراغش شكسته بود ، سومی آينه اش از جا در آمده بود ، ديگری بدنه اش آسيب خورده بود و همين طور به رديف .
آن دوست ادامه داد با همسايه ها تصميم گرفتيم برای ِ نوشتن ِ شكايت به كلانتری ِ محل مراجعه كنيم كه اتفاقاً نزديک ِ خانه ی ِ ما است ! افسر ِ نگهبان بعد از شنيدن ِ ماجرا گفت : "مشكلی نيست . شما شكايت كنيد ، همه ی ِ خسارتتان پرداخت می شود ." ما از شنيدن ِ اين جواب ، هم خوشحال شديم و هم تعجب كرديم . داشتيم با همسايه ها ، شكايت نامه ای درست می كرديم كه افسر در آمد : " فقط يک نكته را فراموش نكنيد ! موقع ِ تنظيم ِ شكايت حتماً قيد كنيد كسانی كه به خودروهای ِ شما آسيب زده اند از طرفداران ِ مير حسين ِ موسوی بوده اند ! اينطوری ما می توانيم شكايت را پی گيری و خسارت ِ شما را پرداخت كنيم . "
ما از اين پيشنهاد يكه خورديم . بهت زده به هم نگاه كرديم . اجازه خواستيم و چند دقيقه افسر را تنها گذاشتيم . در راهروی ِ كلانتری با هم مشورت كرديم و تصميم گرفتيم از خير ِ خسارت بگذريم و شكايت ِ مان را پس بگيريم !

فردا صبح در خيابان ِ مجاور اتفاق ِ مشابهی افتاد و شاكيان ِ زيان ديده دوباره با همين پيشنهاد روبرو شدند !


سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

رسانه ی ضد ِ ملی


يكی از بهترين پلاكاردهايی كه در تظاهرات ِ اخير ِ تهران ديده شد خطاب به هم ميهنان چنين می گفت : " تلويزيون ها را خاموش كنيد ! "

بدون ِ ترديد در تمام ِ وقايع ِ پس از انقلاب ، از جمله در كودتای ِ 22 خرداد ِ 88 و سركوب های ِ خونين ِ پس از آن ، صدا و سيما بازوی ِ رهبر ِ جنايتكار ِ جمهوری ِ اسلامی و پاسداران ِ كودتاگرش بوده است . اين رسانه ی ِ قدرتمند و ثروتمند كه طبق ِ قانون ِ اساسی مستقيماً از رهبر دستور می گيرد و تغذيه می شود ، تا امروز جزيی از كودتا بوده و همه ی ِ واقعيت ها را دگرگونه جلوه داده است . صدا و سيمای ِ جمهوری ِ اسلامی پيش از اين هم تا حدود ِ زيادی رسانه ای ضد ِ ملی بود ولی از اين پس ديگر كاملاً ضد ِ ملی است . صدا و سيما تا چند روز بعد از كودتا از پخش ِ اعتراض های ِ مسالمت آميز ِ مردم خودداری می كرد و پيوسته می‌كوشيد "انتخابات " را سالم جلوه دهد . پس از آن كه بپاخيزی های ِ خيابانی بالا گرفت ، گوشه ای از ناخرسندی ها را به شكل ِ يكسويه بازتاب داد بدون ِ اين كه كوچكترين اشاره ای به سركوب ِ وحشيانه ی ِ مردم به دست ِ لباس شخصی ها و پليس ِ ضد شورش بكند . تريبون های ِ متعددی را در اختيار ِ كارشناسان ِ مزدور و قلابی اش قرار داد تا در بحث های ِ تحليلی (!) منطق ِ خواسته های ِ مخالفان را تحريف كنند .
متاسفانه تلويزيون ِ دولتی ِ ايران هرگز نشان نداد كه پليس ِ ضد ِ شورش و بسيجيان و لباس شخصی ها ، چگونه به ساختمان ها ، خودروها و خانه های ِ مردم حمله كردند ؛ شكستند ، آتش زدند و نابود كردند تا گناه ِ ويرانی ها را به گردن ِ مخالفان بيندازند . رسانه ی ِ ضد ِ ملی در آغاز ، انبوه ِ مردم را آشوب طلب ناميد و اكنون هم كه سطح ِ خواسته های ِ مردم فراتر رفته و به نفی ِ حاكميت ِ جمهوری ِ اسلامی و خامنه ای ِ جنايتكار رسيده است ، معترضان را تروريست و اراذل و اوباش خطاب می كند . به درستی كه اين رسانه ی ِ ضد ِ ملی چيزی به جز عمله ی ِ قدرت و بنگاه ِ پراكندن ِ دروغ نيست . شرم بر صدا و سيمای ِ ايران باد كه از سركوب ِ خونين و گسترده ی ِ سی ام خرداد حتا يک فريم تصوير هم پخش نكرد ولی بارها كتک خوردن ِ يک پاسدار را به دست ِ مردم تكرار كرد ! افسوس كه فعاليت ِ تک تيراندازان ِ سپاه ، هجوم ِ چماقداران و چاقوكشان ِ لباس شخصی ، حمله ی ِ موتور سواران ِ بسيجی ، توحش ِ باتوم به دستان ِ ضد ِ شورش (كه در ميدان و خيابان و مترو ، زن و مرد ، پير و جوان و بچه را به قصد ِ كشت می زدند )از كادر ِ دوربين های ِ "رسانه ی ِ ملی "بيرون ماند !
اكنون نمی خواهم به نقش ِ كثيف ِ راديو و تلويزيون بيش از اين اشاره كنم و به اصطلاح يادداشتی تحليلی بنويسم ؛ چيزی كه عيان است چه حاجت به بيان است ؟ امروز به درستی اعتماد ِ اكثر ِ مردم از صدا و سيما سلب شده و من در اينجا می خواهم چند پيشنهاد پيش ِ روی ِ هم ميهنان بگذارم :

1 ـ ديدن ِ تلويزيون و شنيدن ِ راديو را تحريم كنيد . كوشش كنيد برای ِ آگاهی از اخبار ِ ايران و جهان ، رسانه های ِ مطمئن تری را جايگزين ِ جعبه ی ِ جعل و دروغ ِ جمهوری ِ اسلامی كنيد .
2 ـ اگر هنرمند ، انديشمند و ... هستيد ، به عنوان ِ مهمان و كارشناس در راديو و به ويژه در تلويزيون حاضر نشويد .
3 ـ از تلفن ِ همگانی به روابط ِ عمومی ِ صدا و سيما تلفن كنيد و مراتب ِ انزجار ِ خود را به ويژه از عملكرد ِ اخير ِ آنان اعلام كنيد . دقت كنيد كه صحبت ِ شما بيش از چند ثانيه طول نكشد تا رديابی نشويد .
5 ـ اگر كارمند ِ صدا و سيما هستيد بدانيد حقوق ِ شما از خزانه ی ِ دروغ و خزينه ی ِ خون و ناله و ضجه ی ِ هموطنان پرداخت می شود . به خوردن ِ اين پول راضی نشويد . صدا و سيما را ترک يا اعتصاب كنيد .
6 ـ اگر صاحب ِ كالای ِ تجاری يا فرهنگی هستيد به صدا و سيما آگهی ندهيد .
7 ـ اگر دست اندركار ِ هنرهای ِ نمايشی هستيد در توليد ِ سريال های ِ تلويزيونی و نمايش های ِ راديويی همكاری نكنيد .
8 ـ در مسابقه های ِ تلويزيونی شركت نكنيد و شرف ِ خود را به جايزه نفروشيد .
9 ـ تلويزيون در اين سال ها با سرمايه گذاری ِ كلان كوشيده است از طريق ِ توليد ِ سريال های ِ خانوادگی ، مذهبی ، پليسی و ... به ذائقه ی ِ فرهنگی و هنری ِ مردم ِ ايران جهت دهد . لطفاً به ساخته های ِ به اصطلاح فرهنگی ِ آنان توجه نكنيد . اگر هم تفريحی به جز ديدن ِ برنامه های ِ تلويزيون نداريد آگاهانه و فعال با آن برخورد كنيد و به ياد بياوريد كه اين همان تلويزيونی است كه پيش از به اصطلاح اتنخابات با انواع و اقسام ِ ترفند ها شما را به رای دادن تشويق كرد و پس از كودتا شما را آشوب طلب و اراذل ناميد .

"تلويزيون ها را خاموش كنيد ! " اين كوچكترين خواسته ی ِ مبارزان و جان باختگان است .


سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

سرو ريزان


هموطن، در غياب ِ نفس های ِ تو
آفتاب بر سنگفرش ِ خيابان مجروح است
و خورشيد ِ سی ام ِ خرداد
در حوضچه ی ِ حمام ِ فين غوته می خورد
باد هرگز باور نداشت
سرو ريزان ِ باغ را در پايان ِ فصل ِ بهار


دالانی كه تو را بلعيد
روزنه باران خواهد شد
و هيچ چيز روشن تر اين نيست
كه ما در اندوهی بزرگ شريكيم
سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

گــُـه !


در نماز جمعه ی ِ امروز ِ تهران (29/3/88) سيد علی گدا ، سه كوره راه بيشتر ندارد : يا گه ِ زيادی می خورد ، يا به گه خوردن می افتد ، يا مخلوطی مقوی از هر دو را سر می كشد .


سرانگشت
پی نويس :
سيد علی گدا ، گه ِ زيادی خورد . در نماز ِ جمعه كاملاً از كودتا حمايت كرد و پشت ِ احمدی نژاد ايستاد . از اين پس خشم و نفرت ِ عمومی متوجه ِ اين مردك ِ ماتحت پاره است . معلوم شد حكومت ، دستور ِ سركوب ِ همه جانبه دارد . پيشنهاد می كنم اگر به خيابان ها می آييد وسيله ای برای ِ دفاع از خودتان داشته باشيد .

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

مرگ بر ...

مرگ بر خامنه ای ، مرگ بر ديكتاتوری ، مرگ بر جمهوری ِ اسلامی ، مرگ بر احمدی نژاد ، مرگ بر دروغ ، مرگ بر ضرغامی ، مرگ بر ولايت ِ فقيه ، مرگ بر سركوب ، مرگ بر كودتا

مگر می توانی نسبت به كشتار ِ هم ميهنانت در دانشگاه و در خيابان های ِ شهر خاموش باشی ؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

خاطرات ِ خوب !

مير حسين ِ موسوی در مناظره با احمدی نژاد از كارنامه ی ِ نخست وزيری اش دفاع كرد و گفت مردم ِ ايران از آن دوره خاطرات ِ خوبی دارند ( نقل به مضمون ) . او همچنين در بيشتر ِ سخنرانی هايش احمدی نژاد را دروغگو و بی اخلاق ناميد .
اين كه احمدی نژاد چه جرثومه ی ِ پليدی است و چه كارنامه ی ِ پلشتی دارد ، موضوع ِ اين يادداشت نيست . بی گمان احمدی نژاد برای ِ غلبه بر نامزدهای ِ ديگر ، دوباره كودتای ِ انتخاباتی كرد، اما من می خواهم بگويم اتفاقاً در مورد ِ اشاره به "خاطرات ِ خوب" ،‌موسوی دروغگو و بی اخلاق است . كسی دروغگو و بی اخلاق است كه دهانش را باز می كند و دوران ِ سياه ِ خمينی را دوران ِ خاطرات ِ خوب ِ ملت می نامد . چه توهينی از اين بزرگ تر ؟
آقای ِ موسوی ! اولاً آن دوره ، دوره ی ِ شما نبود . برخلاف ِ گفته ی ِ شما دوران ِ مردم ِ ايران هم نبود . دوره ی ِ خمينی بود . اصولاً در آن ده سال شخصيت و عملكرد ِ هيچ كس در مقابل ِ خمينی رنگ و جلوه ای نداشت و شما هم عمله ی ِ دستگاه ِ خمينی بوديد ، نه بيشتر . در سايه ی ِ مخوف ِ امام ِ اعظم كسی نمی توانست به تفرد و تشخص برسد . من نمی فهمم چگونه می توان از " خاطرات ِ خوب " سخن گفت بدون ِ پذيرفتن ِ اين پيش فرض كه لابد هرچيز مدتش به سر می آيد و چند دهه از رويش می گذرد ، خود به خود به خاطره ای دلچسب و شيرين تبديل می شود ! با اين منطق حتماً يكی از شيرين ترين خاطرات ِ ملت ِ ايران ، حمله ی ِ چنگيز خان ِ مغول و به خاک و خون كشيدن ِ اين مملكت است !
اتفاقاً تا جايی كه من به خاطر دارم ، مردم در آن دوره بسيار ناراحت و دمغ بودند . چرا ناراحت بودند ؟ چون به طور ِ طبيعی وضعيت ِ آن هنگام را با اوضاع ِ ده سال پيش ِ خود مقايسه می كردند ؛ يعنی مثلاً سال ِ 64 را با سال ِ 54 می سنجيدند و باورشان نمی شد كه به اين سرعت اينهمه چيز از دست داده باشند . می ديدند كه دلار ِ هفت تومن ِ آنها شده است شصت و چند تومان ، يعنی ظرف ِ چهار ـ پنج سال ، ارزش ِ پول ِ ملی يک نهم شده . می ديدند در مملكتی كه فراوانی ِ نعمت بود و بچه های ِ مدرسه ای شير و موز ِ رايگان را به سطل ِ آشغال می انداختند ،حالا زن و مرد بايد ساعت ها يک لنگه پا و كوپن به دست بايستند تا دويست گرم گوشت يا صد گرم پنير بگيرند و به خانه ببرند . می ديدند كه آزادی ها و حقوق ِ اوليه ای كه در نظرشان خيلی بديهی و سهل و ساده می نمود از آنان سلب شده ؛ نه تنها زنان آزادی ِ انتخاب ِ پوشش ندارند و مجبورند در گونی ِ اسلامی بروند بلكه حتا مردها نيز اجازه ندارند پيراهن ِ آستين كوتاه بپوشند . می ديدند كه ميخانه ها و كاباره ها تعطيل شده و حتا خوردن ِ اوزون برون و بازی ِ تخته نرد حرام اعلام شده است ! می ديدند كه حاكم ِ شرع از اين شهر به آن شهرستان سفر می كند و بدون ِ محاكمه و دادگاه ، حكم ِ اعدام صادر می كند . می ديدند حكومتی بر آنها فرمانروايی می كند كه با غرايز ِ انسانی سر ِ ستيز دارد . می ديدند كه در و ديوار ها ، لباس ها ، رفتارها و گفتارها روز به روز زشت تر و پست تر می شود . می‌ديدند كه از ساعت ِ هشت ِ شب به بعد شهرها در خاموشی فرو می رود و ظلمات همه جا را فرا می گيرد . می ديدند كه به دليل ِ بلهوسی ها و ماجراجويی های ِ خمينی ، همه ی ِ دنيا در مقابل ِ ايران ايستاده است و بايد نفت ِ سی و شش دلار را به التماس بشكه ای دو ـ سه دلار بفروشند . می ديدند از هر چند خانواده ی ِ ايرانی، يكی داغدار ِ جوان ِ اعدامی ، زندانی يا شهيد ِ خود است . می ديدند كه بسياری از خانواده ها علی رغم ِ خواسته ی ِ قلبی، ناگزير به ترک ِ ميهن شده اند و در اطراف و اكناف ِ جهان پراكنده گشته اند . می ديدند كه شبح ِ ترس و مرگ ، سايه ی ِ شوم ِ خود را بر ايران انداخته . می ديدند كه هر چند وقت يكبار كسی را به جرم ِ شرابخواری يا عمل ِ منكر ِ ديگر مثل ِ حيوان در خيابان شلاق می زنند . می ديدند راديو ـ تلويزيون ِ دولتی به جای ِ آن كه مردم ِ ايران را شاد و آگاه كند ، مدام هذيان می گويد و صدور ِ انقلاب را عربده می كشد . می ديدند خلوت ِ شان مورد ِ هجوم واقع می شود . می ديدند انقلابی كه با داعيه ی ِ آزادی های ِ سياسی و فرهنگی به روی ِ كار آمده ، خود بزرگترين سركوبگر ِ سياسی شده است . اينها و هزاران مصيبت ِ ديگر را می ديدند و دم بر نمی آوردند .
آقای ِ موسوی ! دوران ِ خمينی ، دوره ی ِ تسلط ِ توحش و خشونت بود . دوره ی ِ كابوس ِ ملت ِ ايران بود ؛ چرا آن كابوس را زنده می كنيد؟!

آن موقع هنوز ايدئولوژی ِ انقلابی ِ شما تَر َک برنداشته بود و از چشمان ِ پاسداران ِ انقلاب خون می چكيد . مگر كسی جرات داشت صدای ِ كاست ِ موسيقی را بلند كند ؟ گشت های ِ ثارالله و جُندالله را حتماً به خاطر داريد . آن سالها خودروی ِ پاترول هنوز همگانی نشده بود و مخصوص ِ كميته ها بود ؛ پيچيدن ِ يک پاترول در يک محله يعنی پريدن ِ رنگ از رخساره ها و حبس شدن ِ نفس ها در سينه . آن موقع هنوز آرمانشهر (يا بهتر بگويم ) مدينة النبی ِ خمينی اينگونه بی آبرو نشده بود و مثل ِ امروز نبود كه از آن آرمانشهر به جز چند باب مستراح ِ عمومی چيز ِ به درد خوری باقی نمانده باشد !
آقای ِ موسوی ! چرا اينطور ناراست می گوييد و اينگونه قلب ِ واقعيت می كنيد ؟ ‌ احمدی نژاد ، متقلب ، رذل و بی شرم است . شما كه ادعا می كنيد اينگونه نيستيد ، چرا پرت و پلا می گوييد ؟ صداقتتان كجا رفته ؟ چرا هيچگاه حاضر نشديد درباره ی‌ ِ كشتار ِ پنج تا دوازده هزار جوان ِ دگرانديش ِ ايرانی در سال ِ 1367 توضيح بدهيد ؟درست است كه اكثر ِ ملت ِ ايران خوش باور و فراموشكارند ، اما كسانی هم هستند كه اندكی درک و حافظه دارند .

آقای ِ موسوی ! در نهايت من شما را بيشتر از تقصيرتان گناهكار نمی دانم ؛ شما ـ البته نه هميشه ـ آلت ِ بلا اراده ای بوديد كه مجذوب ِ پيرمردی جاه طلب و انديشه های ِ ويرانگر ِ او شديد . پس خاموش باشيد و ديگر از آن دوران ِ طلايی (!) و خاطرات ِ خوبش ياد نكنيد .


سرانگشت
پی نگاشت : سخنی با هم ميهنانی كه به موسوی رای دادند :
هم ميهنان ِ عزيزم !
ديديد چگونه شما را بازی گرفتند ؟ ديديد چطور به شخصيت ِ شما توهين كردند ؟ ديديد چگونه ملعبه ی ِ مشتی متقلب شديد ؟ شما را مثل ِ عروسک به صحنه آوردند ، عكس و فيلم گرفتند و دو ساعت بعد به رايتان خيانت كردند . هنوز هم می خواهيد در زمين ِ حكومت بازی كنيد ؟ هنوز هم تصميم داريد دل و جانتان را در گرو ِ شعبده های ِ جمهوری ِ اسلامی بگذاريد ؟ هنوز هم فكر می كنيد قاتی شدن با حكومت بهترين راه ِ مبارزه با آن و رسيدن به خواسته های ِ متمدنانه است ؟ يادتان رفته كه صدام هم انتخابات برگزار می كرد و با نود و نه درصد ِ آرا پيروز می شد ؟! هنوز هم فكر می كنيد آرای ِ شما تاثير دارد و خوانده می شود ؟ باز هم فكر می كنيد تحريم ِ انتخابات بود كه شما را دچار ِ احمدی نژاد كرد؟ هنوز هم نمی خواهيد افق ِ ذهنی ِ خود را عوض كنيد ؟ هنوز هم تحريم را انفعال می دانيد ؟ آيا فكر نمی كنيد بايد از اين حكومت و بازيگرانش دل بريد و وارد ِ فضايی تازه شد ؟

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

درخواست

جناب ِ آقای ِ پزشک احمدی نژاد ، رييس جمهور ِ خيلی خيلی محبوب !
از شما درخواست می كنم در مناظره های ِ تلويزيونی ، پرچم ِ ايران را به كت و سينه ی ِ مبارک سنجاق نكنيد . (حتا همين پرچم ِ جعلی و خرچنگ نشان را ) لطفاً كماكان از همان چفيه ی ِ معروف ِ فلسطينی استفاده بفرماييد كه در سه سال و يازده ماه ِ گذشته ،همه جا گردنتان بود . به گردن ِ شما خيلی حق دارد .
زياده عرضی نيست .
باقی بقايتان ... حسن نصرالله فدايتان


سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۱۶, شنبه

"انتخابات" ِ رياست جمهوری ِ ايران از دو پايگاه

پايگاه ِ انديشمندان :

آيا دل بستن ِ انديشمندان ِ ايرانی به "انتخابات " ِ رياست جمهوری برای ِ كشور سودمند است ؟ آيا می تواند چشم اندازی تازه برای ِ ايرانيان بگشايد ؟ از پايگاه ِ انديشمندانه آيا شركت ِ متفكران و فرهنگ آفرينان در "انتخابات" درست است ؟ (واژه ی ِ انتخابات را در " " گذاشتم زيرا آنچه در ايران زير ِ نام انتخابات برگزار می شود در واقع شكل ِ تحريف شده ی ِ آن است )
از ديدگاه ِ انديشمندانه تن دادن به قواعد ِ بازی ِ جمهوری ِ اسلامی سود ِ چندانی برای ِ ميهن ِ ما ندارد . در چنين آتمسفری قاعده های ِ اصلی از سوی ِ حاكميت برای ِ انديشمندان تعريف و به آنان تحميل می شود . انديشمندان نيز هويت ، سرنوشت و عاطفه ی ِ خود را به حكومت ِ جمهوری ِ اسلامی گره می‌زنند . حكومتی كه قوانينش از شريعت ِ اسلام گرفته شده و ديكتاتوری ِ ولايت ِ فقيه، اميد ِ هرگونه دگرگونی ِ بنيادین و اصيل را از ميان برده است . دل بريدن و نا اميد شدن از جمهوری ِ اسلامی و فرآورده هايش به آفرينندگان ِ فكر و فرهنگ امكان می دهد تا به ويژه در حوزه ی ِ ذهن و نظر به دنبال ِ ساختن ِ مفاهيم ِ تازه و آفرينش ِ جهان بينی های ِ نو باشند ؛ مفاهيم و جهان بينی هايی بيرون از الگوهای ِ پيشنهادی و پيش بينی شده ی ِ حكومت .
زيان ِ بزرگ ِ دوران ِ هشت ساله ی ِ خاتمی اين بود كه مخالفان ِ ايدئولوژيک ِ رژيم و حتا برخی از براندازان ِ حكومت ، خود را در ميدان ِ مغناتيسی ِ جمهوری ِ اسلامی قرار دادند . آنان هويت ، سرنوشت و عاطفه ی ِ خود را يک بار ِ ديگر و اين بار در چهارچوب ِ نظام ِ اسلامی تعريف كردند . از آرمان هايشان دست برداشتند . به حكومت دل بستند و خود را وقف ِ آن كردند . بنابراين با محدود كردن ِ خود از جايگاه ِ خلاقيت ، نقد و آفرينندگی فرو افتادند و از فكر ِ بنا نهادن ِ آيين های ِ نو و خلق ِ چشم اندازهای ِ تازه دست كشيدند . از چيزهايی گذشتند تا به چيزهايی برسند . آرزو هايی در آنها فرو مُرد تا وعده هايی زنده شود ؛ با اين همه نتيجه چه شد ؟ پس از هشت سال سرخورده و مايوس برجا ماندند زيرا نه تنها آرمان ِ‌ پيشين را باخته بودند بلكه حتا به كف ِ خواسته های ِ خود هم نرسيده بودند .
دوره ی ِ خاتمی در واقع نمودار ِ شكست ِ اصلاحات بود . وقتی قانون ِ اساسی ِ حكومتی ارتجاعی‌ و مذهبی است ، وقتی در قانون قدرتی فراتر از قانون تعبيه شده ، وقتی احيای ِ قانون ِ اساسی احيای ِ ولايت ِ مطلقه ی ِ‌ فقيه است ، چگونه می توان كاستی های ِ قانون را برطرف كرد ؟ چگونه می توان به رهايی از چنبره ی ِ بطالت اميدوار بود ؟ متاسفانه تمام ِ كارشكنی هايی كه نهاد ِ رهبری در كار ِ جنبش ِ اصلاحات كرد ، قانونی بود ! (به فرض ِ حسن ِ نيت ِ اصلاح طلبان ) . قانون گرايی ِ خاتمی، ناقض ِ اصلاح طلبی ِ او بود . مشكل ِ بزرگ ، قانون ِ اساسی ِ جمهوری ِ اسلامی است كه بايد يكسره آن را نفی كرد .
شركت در " انتخابات " از سوی ِ آن دسته از انديشمندان ِ ايران كه خواهان ِ ايرانی ديگر هستند ، راهكار ِ درستی نيست . آنان بايد حساب ِ خود را از حكومت ِ اسلامی جدا كنند و به افق های ِ تازه بينديشند .

پايگاه ِ نا انديشمندان
:
به نظر می رسد "انتخابات" برای ِ توده ی ِ نا انديشمند ، حكم ِ سوپاپ ِ اطمينان دارد . منظورم كسانی هستند كه معمولاً به عمق ِ قضايا نمی انديشند ، دچار ِ روزمرگی اند ، انديشه توليد نمی كنند و ايده ای برای ِ ايران ِ آينده ندارند . كسانی كه والاترين معيار ِ داوری شان ، قيمت ِ برنج و اجاره ی ِ مسكن و رنگ ِ مانتوهاست . پس از هشت يا چهار سال دور ِ باطل ، معمولاً ديگ ِ درهم جوش ِ جامعه سر می رود و خواهان ِ عوض كردن ِ اوضاع می شود . در اينجا " انتخابات " به كمک می آيد . خمودی ِ تكرار ، به ياری ِ تنوع از ميان می رود . اميد به توده ی ِ كلافه تزريق می شود . سوپاپ ِ اطمينان ("انتخابات") باز می شود و از انفجار ِ ديگ جلوگيری می كند .
از سوی ِ ديگر حكومت ِ اسلامی ِ ايران كه به عنوان ِ نظامی توتاليتر نيازمند ِ بسيج ِ توده هاست، هر ازچند گاه عموم را به صحنه می آورد تا مبادا آرمان های ِ ايدئولوژيک ِ حاكميت را فراموش كنند . با همكاری ِ حكومت است كه نزديک ِ "انتخابات" چراغ ِ سبز به ملت نشان داده و تنور ِ هيجان ِ همگانی داغ می شود .
گذشته از تقلب ها و آمارهای ِ دروغين ، دوره های ِ گوناگون ِ "انتخابات" از نظر ِ اقبال ِ مردمی يكسان نيستند . اما امسال با توجه به خرابكاری های ِ اضافه بر سازمان ِ احمدی نژاد (همچنين نااميد شدن ِ توده از انقلاب ، اپوزوسيون و كشورهای ِ خارجی) به نظر می رسد شمار ِ زيادی پای ِ صندوق های ِ رای بروند . در كوچه و خيابان بسياری در حمايت از مير حسين ِ موسوی نوار ِ سبز بسته اند و گمانه زنی ها نشان می دهد بيشترينه ی ِ كسانی كه به شركت در "انتخابات" تظاهر می كنند، برای ِ كنار نهادن ِ احمدی نژاد همداستان شده اند . البته با توجه به پيش بينی ناپذير بودن ِ ايرانيان و نيز صندوق سازی ها و تقلب های ِ گسترده در شمارش ِ آرا ، ممكن است هرگونه حدس و گمانی نادرست از آب درآيد . ممكن است سيل برگردد و به جای‌ ِ احمدی نژاد ، كانديداهای ِ ديگر را با خود ببرد !

با اين همه تا اينجا يعنی تا يک هفته مانده به "انتخابات " به نظر می رسد "دموكراسی " خواهی ِ موسوی بر "عدالت گستری" ِ احمدی نژاد پيشی گرفته است . ( "دموكراسی " را هم درون ِ كوتيشن گذاشتم به همان دليل كه در اول ِ يادداشت آوردم . اگرچه كه می شد اين كار را هم نكرد و به پيروی از ارستو ، دموكراسی را شكل ِ تغيير يافته ، نامطلوب و به كژراهه افتاده ی ِ جمهوری دانست . صورت ِ نامطلوبی كه البته در مورد ِ موسوی و گروهش می توان آن را به شكل ِ پنجم ِ دموكراسی نزد ِ ارستو همانند كرد ؛ يعنی حكومت ِ گروهی فرومايه بر توده ی ِ نافرهيخته . )
در مورد ِ سردار محسن ِ رضايی چيز ِ زيادی برای ِ گفتن ندارم جز اين كه سردار است و نام ِ مباركش محسن ! اما كروبی جالب تر از بقيه است . فكر نمی كردم اين شيخ ِ كم سواد و به لحاظ ِ مالی بدسابقه ، تا اين اندازه باهوش باشد . او در حد ِ امكان بهترين افراد را دور و برش جمع كرده است . گروه ِ او نسبت به تيم ِ موسوی پيشرو و برنامه دار است . در آن گروه می توان رگه هايی از "ليبراليسم " را پيدا كرد كه البته با كدخدامنشی ِ جناب ِ شيخ توام شده ! اگرچه بعيد می دانم مردم ِ ايران كه موجی ، دوستدار ِ مظلوميت و دچار ِ غليان ِ احساسات هستند برتری ِ "ليبراليسم را " بر شكل ِ پنجم ِ "دموكراسی" درک كنند .

من به هيچ وجه در "انتخابات " شركت نمی كنم ، شما هم خود دانيد .


سرانگشت