ه‍.ش. ۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

گول زنک

در فرهنگ ِ قدیم ِ ما مفاهیم و عبارت هایی هست که وقتی بخواهیم آن ها را با اصطلاحات ِ دنیای ِ جدید تطبیق بدهیم، گول زننده می شود. برای ِ مثال همین که می گویند در سنت ِ ما آمده است: "عیسا به دین ِ خود، موسا به دین ِ خود" و آن را نشانه ی ِ حضور ِ فرهنگِ تساهل و تسامح در جامعه ی ِ سنتی ِ ایران و از آن مهم تر به معنای ِ "آزادی ِ انتخاب ِ دین و مذهب" و " آزادی ِ بیان" گرفته اند.
به نظر ِ من ممکن است "عیسا به دین ِ خود و موسا به دین ِ خود" از مقداری رواداری حکایت کند اما نشان ِ هرچه باشد، علامت ِ آزادی ِ انتخاب ِ دین و آزادی ِ بیان نیست. این عبارت در خود تهدیدی خاموش پنهان کرده است. بدین معنا که عیسا (=صاحب ِ یک دین) تا وقتی از تعرض ِ موسا (= صاحب ِ دین ِ دگر) مصون است که به راه ِ خود برود و کاری به کار ِ عقاید و منافع ِ او نداشته باشد. یعنی در دایره ی ِ اعتقادات ِ خود محصور باشد و مانند ِ حیوانات پایش را از قلمرو ِ خود بیرون نگذارد.اما چنانچه روزی عیسا بخواهد از حریم ِ خود بیرون بیاید و اندیشه های موسا را نقد و نفی کند، موسا پایش را قلم می کند و اگر موسا بخواهد همین کار را با عیسا بکند، عیسا یورتش را صاف می کند.
چنین برداشتی با مفهوم ِ جدید ِ آزادی ِ بیان، سازگاری ندارد که به انسان حق می دهد هر مذهب و ایدئولوژی را که دلش خواست نقد کند و له یا علیه ِ آن به فعالیت بپردازد بدون ِ آن که کسی حق داشته باشد وی را بترساند و به او آسیب بزند.
متاسفانه ما از یکسو در کاربرد ِ کلمات کم دقتیم و از سوی ِ دیگر می خواهیم ثابت کنیم که خاستگاه ِ تمام ِ مفاهیم ِ عالم در همین خاک ِ عزیز بوده است.


سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۹۰ بهمن ۲۰, پنجشنبه

قادسیه فاجعه است و قادسیه فاجعه نیست

از غصه ها، حسرت ها و خجالت زدگی های ِ خیلی از ما ایرانی ها، شکست از تازیان در جنگ ِ قادسیه است. این مصیبت ِ تاریخی، بختک ِ روح و مایه ی ِ عذاب ِ ما شده است. هرگاه می خواهیم بیانش کنیم، شیار های ِ رنج بر صورت ِ مان ردّ می اندازد، چنان که گویی تک تک ِ ما سربازهای ِ بازمانده از آن شکست ِ غم انگیزیم و انگار که واقعاً کاری از دست ِ مان برمی آمده و کوتاهی کرده ایم!
درست است که قادسیه فاجعه بوده و سرگذشت و سرنوشت ِ ما را دچار ِ مخاطره کرده و دیگرگون ساخته، اما از نگاهی دیگر شکست ِ قادسیه، فقط شکستی نظامی بوده است. برگه های ِ تاریخی گواهند که سران و بزرگان ِ ایران زمین تسلیم ِ دعوت های ِ به اصطلاح دینی ِ تازیان نشدند و محتوای ِ نازل ِ اسلام را از همان آغاز تشخیص دادند.
اگر خسرو پرویز نامه ی ِ محمد را پاره نمی کرد و مثل ِ نجاشی آن را بر چشم می گذاشت، فاجعه به وقوع پیوسته بود. اگر یزدگرد ِ سوم دعوت ِ پُر تهدید ِ عمر را به پذیرش ِ اسلام لبیک می گفت و بیان ِ پر مغالطه اش را می پذیرفت، تراژدی رخ داده بود. اگر رستم ِ فرخزاد به جای ِ صف آرایی در مقابل ِ تازیان و هجو ِ آنان، بر حقانیت ِ اسلام و مسلمین صحه گذاشته بود، کار ِ ما زار بود.
آری در آن بحبوحه و در عرصه ی ِ نظامی ما جنگ را باختیم اما حیثیت و فرهنگ و اندیشه ی ِ خود را نباختیم و از همین روست که قادسیه فاجعه نیست. قادسیه همان گونه که آغاز ِ ظلمت است می تواند سرچشمه ی ِ بیداری و مایه بخش ِ رهایی ِ ملت ِ ایران باشد.


سرانگشت