ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۱۹, دوشنبه

فوتبال و تفکر، آشپزی و تفکر

نگاهی به تیراژ کم ِ کتاب، میزان مطالعه ی مردم، استقبال از آثار هنری و … نمایانگر رویکرد ایرانیان به مقوله ی معنویت است. اینکه چند درصد از این پدیده ی کم اقبالی، محصول جمهوری اسلامی و چه سهمی نتیجه ی حاکمیت جهانی ِ روزمرگی و چقدر حاصل ذات بشر است، بحث دیگری است و مجالی فراخ می طلبد. اما اگر بخواهیم برای تمایلات بشر امروز دو مظهر رسمی پیدا کنیم باید به دو مقوله ی «فوتبال» و «آشپزی» اشاره کنیم. امروزه عصر حاکمیت آشپزی و فوتبال است. آشپزها و فوتبالیست ها لحظه‌ای بیکار نیستند. برایشان سر و دست می شکنند. ستاره ی بختشان افول نمی کند. قهرمان و الگوی جوان‌ها هستند (به ویژه فوتبالیست ها). بسیاری در حسرت زندگی آنان می سوزند. راحت‌تر از بقیه پول در می‌آورند و بنابراین به معیار قدرت، حقانیت و مقبولیت ِ عصر ما، یعنی پول، نزدیک ترند. حالا متفکران چه باید بکنند؟ فقط باید نق بزنند و فوتبال و آشپزی را دو نماد انحطاط عصر ما به شمار آورند؟ البته که این بخشی از کار است اما نه تمامش. اندیشمندان یا در موضع ایجابی باید طرحی نو دراندازند و نظام ِ بومی ـ جهانی ِ دیگری پایه بریزند (که با توجه به توان آنان و تجربه‌های تاریخی کاری است بس دشوار)، یا اینکه باید درباره ی نسبت‌های «فوتبال و تفکر» و نیز نسبت‌های «آشپزی و تفکر» بیندیشند.


سرانگشت 

ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۱۵, پنجشنبه

یا رهبر، یا آبدارچی!

(1)
در ایران بدترین کار، رئیس جمهور شدن است. آخر و عاقبت ندارد، حتا به اندازه ی یک آبدارچی. رئیس جمهور هرچه هم بیکاره و بی‌عرضه و بی مسوولیت باشد باز خیر سرش رئیس قوه ی مجریه است. یعنی با کسی که تمام «اجرا» ها به فرمان‌ اوست (رهبر) شریک است؛ گیرم درصد شراکت شان یک به نود و نه باشد.
نگاهی به سرنوشت شش رئیس جمهور ِ تاریخ گذشته ی ِ جمهوری اسلامی (بنی صدر، رجایی، خامنه ای، رفسنجانی، خاتمی، احمدی نژاد) نشان می‌دهد به جز یکی که بر خر ِ مراد پرید و به رهبری رسید، بقیه بعد از تمام شدن دوره ی مسوولیت شان مغضوب و منزوی و در مواردی هیچکاره شدند. پس در جمهوری اسلامی، رئیس جمهور که طبق قانون نفر دوم کشور است پس از سپری شدن دوره اش یا باید جای نفر اول بنشیند یا خودش را برای نزول انواع و اقسام بلاهای ارضی و سماوی آماده کند.
(2)
امروز روحانی رئیس جمهور ایران است. حداکثر هفت سال وقت دارد که هر آتشی می‌خواهد بسوزاند. هرچه دل تنگش می خواهد، بگوید؛ تا آن موقع ولی فقیه کاری به کارش ندارد (چه خامنه ای چه هر کس دیگر، البته به غیر از خمینی ِ بت شکن ِ ساختارشکن!). بعد از آن ولی فقیه چپقش را چاق می کند! مگر اینکه فکری به حال خودش بکند... رئیس جمهوری که رهبر نشود از آبدارچی هم بدبخت‌تر است!
(3)
بیش از شصت سال از درگذشت ژوزف استالین می‌گذرد اما اسرار مرگ او هنوز در پرده ی ابهام است. برخی معتقدند رهبر بعدی شوروی همراه با تعدادی از سران کا گ ب که می‌دانستند بعد از بلند شدن استالین از بستر بیماری نوبت تصفیه ی آن‌ها است، فکری به حال خرابشان کردند.


سرانگشت