۱۳۸۸ تیر ۱۱, پنجشنبه

يانيس ريتسوس


پنجه ی ِ مريم ، رُسته بر شكاف ِ صخره ای
ـ اين همه رنگ از كجا آورده ای تا بشكوفی ؟
ساقه ای چنين از كجا آورده ای تا بر آن تاب خوری ؟

ـ قطره
قطره
خون از سر ِ صخره ها گرد آورده ام
از گلبرگ های ِ سرخ دستمالی بافته ام
و اكنون آفتاب خرمن می كنم .

* * *

دوشيزگان ِ تگرگ بر كناره
در كار ِ گرد آوردن ِ‌ نمک اند
آنان از آنسان خميده پشت
قادر به رويت ِ دريا نيستند

زورقی با بادبان ِ سپيد
از پهنه ی ِ دريا به جانب ِ ايشان اشارتی می كند
دوشيزگان او را نمی بينند
و زورق از اندوه به تيرگی در می نشيند !

* * *

تابناک و گشاده دست : فلق ِ خُرد ِ بهاری
تابناک و گشاده دست ، با هزار چشم تو را می نگرد
تابناک و گشاده دست برای ِ تو آرزوی ِ خير می كند

دو گل ِ آتش در مجمر و دو حبه ی ِ كندر

تابناک و گشاده دست در اين فلق ِ خُرد
بر دروازه ی ِ وطن صليبی از دود رسم می كند !

* * *

بر يونانيان اشک مريز
هنگامی كه انديشناكشان می يابی
بر يونانيت اشک مريز
هنگامی كه به زانو در می آيد
كارد در استخوان و قيش بر گردن

بر يونانيت اشک مريز
نگاه كن !
اينک اوست كه خيز بر می دارد
نگاه كن !
اوست كه ديگرباره خيز بر می دارد
شهامتش را باز می يابد
می غريود
و درنده ی ِ وحشی را به چنگک ِ خورشيد فرو می كوبد !

* * *

آن خانه را چگونه پی خواهند افكند ؟
درهايش را چه كسی بر جای خواهد نشاند ؟
نه مگر بازوی ِ كار چنين اندک است
و مصالح چندان سنگين كه از جای حركت نمی توان داد؟

خاموش باش !
دست ها به هنگام ِ كار نيرو خواهند گرفت
و شمارشان افزون خواهد شد
و از ياد مبر كه در سراسر ِ شب
مردگان ِ بی شمارمان نيز به ياری ِ ما خواهند آمد .

* * *

پرنده ی ِ كوچک ِ گلبهی رنگی
بندی بر پای
با بال های ِ خُرد ِ مواجش
به جانب ِ خورشيد پر كشيد
اگر تنها يكبار نگاهش كنی
او به رويت لبخندی می زند
و اگر دو بار و سه بار نگاهش كنی
تو خود به آواز خواندن در می آيی

* * *

يانيس ريتسوس (Yannis Ritsos ) در سال 1909 در پلوپونز به دنيا آمد و در سال ِ 1990 درگذشت . برخی او را بزرگترين شاعر ِ معاصر ِ يونان دانسته اند . زندگی ِ ريتسوس در راه ِ مبارزه برای ِ آزادی گذشت .بارها با حبس و تبعيد مواجه بود و رژيم ِ سرهنگ ها او را يكی از بزرگترين مخالفان ِ خود می دانست . از كتاب های ِ اوست : سونات ِ مهتاب ، شب زنده داری ، آزمون ها ، وقتی‌كه بيگانه می آيد . شش قطعه ای كه آوردم از كاست ِ "ترانه های ِ ميهن ِ تلخ" با صدا و ترجمه ی ِ احمد ِ شاملو برگزيده شده است .

۱۳۸۸ تیر ۶, شنبه

از توليد به مصرف

(1)

حكومت ِ اسلامی، نفت ِ ملت ِ ايران را می فروشد و به جايش گلوله ، باتوم ِ برقی ، گاز ِ اشک آور ، مسلسل ، دروغ پرداز ، پليس ِ ضد ِ شورش ، چماقدار ، چاقوكش و ... می خرد و خرج ِ مردم ِ ايران می كند . به اين می گويند : ثروت ِ ملی، از توليد به مصرف !

(2)

هيچ چيز نمی تواند خاطره ی ِ تلخ ِ توحش و كشتار ِ سی ام ِ خرداد ِ 88 را پاک كند .

(3)

گر فرخی بمرد ، چرا عنصری نمرد ؟!
پيری بماند دير و جوانی برفت زود

فرزانه ای برفت كه ز رفتنش هر زيان
ديوانه ای بماند كه ز ماندنش هيچ سود !

اين قطعه را لبيبی شاعر ِ قرن ِ چهارم و پنجم سروده . او كه از جاه طلبی های ِ عنصری دل ِ پری داشته اينگونه بر جوانمرگی ِ فرخی ِ سيستانی دريغ خورده است . ديروز وقتی خبر ِ مرگ ِ مايكل جكسون را در پنجاه سالگی شنيدم بی اختيار به ياد ِ اين شعر افتادم . با خودم گفتم چرا به جای ِ مايكل جكسون ، خامنه ای نمرد ؟!


سرانگشت

داشتم فكر می كردم

گوشه ی اتاق نشسته بودم و داشتم فكر می كردم .
داشتم فكر می كردم اين چه بلايی بود كه سر ِ جامعه مون اومد ؟ هر كيو می بينی افسرده و داغونه . روحش زخميه كه از جراحت ِ جسم صد پله بدتره . حالا من كه جمهوری اسلاميو كمپلت قبول ندارم ، اما اين وضعيتم نگرانم می كنه . آخه معلوم نيس كودتا، عمر ِ حكومتو كمتر كنه . به خصوص توی ِ شرق كه استبداد و سركوب ، سنت ِ قديميه . حتا توی ِ يونان هم كه اروپاييه ، كودتاچيا هفت سال حكومت كردن . از اون گذشته كودتا ، بغض ِ شكست و ناكاميو تو گلوی ِ مردم گولـّـه می كنه . اميد و اعتماد به نفسشونو می كـُـشه . مردم احساس ِ عبث بودن می كنن . از اون بدتر عادی شدن ِ دروغ و تقلبه . اين واسه جامعه عين ِ سمّه . وقتی دروغ قبحش بريزه ، وقتی تقلب سدش بشكنه ، وقتی دوغ و دوشاب قاتی بشه ، جامعه با مغز می خوره زمين . هيچ وقت تو زندگيم يادم نمی ياد كه به اندازه ی ِ اين روزا دروغای ِ زشت و فراوون و شاخدار شنيده باشم . مشمئز كننده اس . حكومت تو چشم ِ مردم نگاه می كنه و وقيحانه دروغ می گه .

داشتم فكر می كردم اين كودتا تناقض ِ جمهوری ِ اسلاميو حل كرد ! يعنی همون تناقضی كه بازرگان اول ِ انقلاب می گفت . بازرگان به خمينی گفت " جمهوری ِ اسلامی " تركيب ِ متناقضه . جمهوريت با اسلاميت جمع نمی شه . می گفت اسم ِ حكومت رو بذاريم جمهوری ِ دموكراتيک ِ ايران . حالا ديگه اون مشكل وجود نداره . 22 خرداد ِ 88 " خلافت ِ اسلامی ِ ايران " متولد شد .

داشتم فكر می كردم هميشه تبريز تو جنبش های ِ اعتراضی پيشقدم بود ؛ اما اين بار جز دو روز ِ اول صدايی ازش درنيومد . خبرا ميگه كه حكومت نظامی تو تبريز خيلی سفت و سخت تر از تهرانه . اما اين جواب منو اقناع نمی كنه .

داشتم فكر می كردم اين چه حماقتی بود كه خامنه ای انجام داد ؟! اكثريت ِ ملتو با خودش دشمن كرد . چس مثقال مشروعيت ِ خودش رو پيش ِ توده ها به باد داد ؛ اليت هم كه از اول قبولش نداشت . حالا اكثريت از خامنه ای متنفرن . شعار ِ مرگ بر خامنه ای واسه اولين بار تو اين تظاهرات شنيده شد . تا كی ميشه با مشت ِ آهنی جلو رفت ؟ موسوی با احمدی نژاد مگه چه فرقای ِ مهمی داره ؟ بعضيا ميگن خامنه ای قدرت ِ اول ِ ايران نيست . سر ِ چوبش كردن و می رقصونن . ميگن تو مُشت ِ سپاه و امنيتی های ِ پشت ِ پرده گرفتاره . چون كاری كه كرد خودكشی ِ سياسی بود . نمی دونم درست ميگن يا غلط ، اما می دونم كه خامنه ای فوق العاده متحجره و از اصلاحات بيزار. سابقه شم همينو ميگه . تو دوره ی ِ خاتمی هم مدام دردسر درست می كرد . كی بود كه روزنامه ها رو فله ای بست ؟ كی بود كه دستور داد حجاريان رو ترور كنن ؟ كی بود كه هرچی اصلاح طلبا امروز می رشتن فردا با يه سخنرانی پنبه می كرد ؟ كی بود كه قوه ی ِ قضاييه رو انداخت به جون ِ قوه ی ِ مجريه و مجلس ؟ كی بود كه قاتلای ِ زنجيره ای رو برد زير ِ عباش قايم كرد ؟ كی بود كه هركيو خاتمی می ذاشت كنار ، فوراً يه شغلی تو دستگاه ِ خودش بهش می داد ؟ كی بود كه بعد از كشتار ِ كوی ِ دانشگا اومد تو تلوزيون و ننه من غريبم درآورد ؟ كی بود كه پشت ِ استيضاح ِ مهاجرانی وايساده بود و وقتی نتونست از راه ِ قانونی دخلشو بياره مستقيماً به خاتمی دستور داد عزلش كنه ؟ واقعاً كی بود ؟!

داشتم فكر می كردم پارسال بعد از اين كه احمدی نژاد ، وزير ِ كشورش، پور محمديو كله پا كرد تو رستوران موقع ِ ناهار به دوستم می گفتم اينطور كه بوش می آد يه گروه ِ جديد داره در ايران به قدرت می رسه . گفتم نظاميا و حراستیا كم كم دارن قدرتو از دست ِ آخوندا در ميارن . خزنده هم ميان جلو . هم پول دارن ، هم اسلحه . تحليلم اين بود كه سپاه بعد از جنگ كلی امتياز ِ اقتصادی گرفته و قوی شده . كلی شركت ِ تجاری زده . صادرات ، واردات می كنه . روی ِ خيلی از منابع و معادن دست گذاشته . بعدشم وارد ِ مجلس شده و اونجا رو بگيره كرده . پيش ِ خودشم ميگه من بودم كه هشت سال جنگو اداره كردم . من بودم كه جلو ارتش ِ صدام وايسادم ، من بودم كه ضد ِ انقلابو تار و مار كردم ، من بودم كه تو دوره ی ِ سازندگی پروژه ها رو پيش بردم و مناقصه ها رو از دست ِ بقيه درآوردم . من بودم كه جون كندم و مديريت كردم . حالا چرا بايد كليد ِ مملكتو بدم دست ِ يه مشت آخوند ِ شيكم گنده ؟!
الان می بينم مثل ِ اين كه زياد اشتباه نمی كردم . متاسفانه روز ِ 22 خرداد ، يه عده فسيل رفتن و يه گروه تازه نفس به جاشون اومدن !

داشتم فكر می كردم اين يارو احمدی نژاد يه جورايی به " پاپادوپولوس" شباهت داره ؛ به همون سرهنگی كه توی ِ يونان كودتا كرد و اونهمه لطمه به جا گذاشت . اونم از نظر ِ نظامی رده ی ِ ‌بالايی نداشت . گذشته ی ِ درخشانی نداشت . در جنگ هم شجاعتی به خرج نداده بود . در عوض تا بخوای دور و برش تبليغات می شد . بعد از كودتا، راديو ـ تلويزيون ِ دولتی چه القابی كه نثارش می كردن : رهبر ِ نابغه ! اسكندر ِ جديد ! رهبری در سطح ِ اروپايی و حتا جهانی ! پريكلس ! منجی ِ وطن و ... مثل ِ احمدی نژاد كه معجزه ی ِ هزاره ی ِ سومه ، دور ِ كله اش برق ِ سه فاز داره و البته دزدگيره !

يه درسی ام خوبه ما از اهل ِ فرهنگ و هنر ِ يونان بگيريم . اونا هرگز كودتا و كودتاچی ها رو به رسميت نشناختن و بی وقفه عليه شون مبارزه كردن ؛ در داخل و خارج ِ يونان . زندان رفتن ، شكنجه شدن ، تبعيد شدن ، ممنوع القلم شدن ، مخفی شدن ، آواره شدن اما هيچ وقت از پا ننشستن و تا می تونستن عليه ِ ديكتاتوری اثر توليد كردن .
آدمای ِ با ارزشی مثل ِ ميكيس تئودوراكيس ، يانيس ريتسوس ، ملينا مركوری ، گوستاو گاوراس ، آنتونيس ساماراكيس ، آلساندرو پاناگوليس و ...

گوشه ی ِ اتاق نشسته بودم و داشتم فكر می كردم . فكرای ِ اين روزا همچيناس ديگه !


سرانگشت

۱۳۸۸ تیر ۳, چهارشنبه

اگر می خواهيد خسارت ِ شما پرداخت شود

خوانندگان ِ قديمی ِ اين وبلاگ به خوبی می دانند كه من از بيخ و بنياد با جمهوری ِ اسلامی مخالفم و خواهان و آرزومند ِ سرنگونی اش . اين خواسته البته بدان معنا نيست كه به دليل ِ اختلاف ِ ديدگاه ، بر سركوب ِ وحشيانه ، كشتار ، حق كشی و دستگيری ِ گسترده ی ِ هم ميهنانم چشم ببندم و به دور از آدميگری سكوت پيشه كنم و تماشاگر ِ فروپاشی ِ حقيقت و اخلاق باشم .

آنچه در زير می آورم ماجرايی واقعی است كه از فردی قابل ِ اعتماد شنيدم ؛ باشد كه اندكی به تاريکی زدايی از وضعيتی كه در آن هستيم ، ياری برساند .

دوستی می گفت بامداد ِ دو سه روز بعد از اعلام ِ نتايج ِ " انتخابات " ، هنگامی كه برای ِ رفتن به محل ِ كار خواستم سوار ِ ماشينم شوم ، ديدم كه شيشه ی ِ خودرو را شكسته اند . نگاهی به دور و بر انداختم . متوجه شدم كه ماشين های ِ ديگر نيز كم و بيش چنين وضعيتی دارند . اتومبيل هايی كه در خيابان پارک شده بودند، هركدام خسارتی ديده بودند ؛ يكی شيشه اش خرد شده بود، دومی چراغش شكسته بود ، سومی آينه اش از جا در آمده بود ، ديگری بدنه اش آسيب خورده بود و همين طور به رديف .
آن دوست ادامه داد با همسايه ها تصميم گرفتيم برای ِ نوشتن ِ شكايت به كلانتری ِ محل مراجعه كنيم كه اتفاقاً نزديک ِ خانه ی ِ ما است ! افسر ِ نگهبان بعد از شنيدن ِ ماجرا گفت : "مشكلی نيست . شما شكايت كنيد ، همه ی ِ خسارتتان پرداخت می شود ." ما از شنيدن ِ اين جواب ، هم خوشحال شديم و هم تعجب كرديم . داشتيم با همسايه ها ، شكايت نامه ای درست می كرديم كه افسر در آمد : " فقط يک نكته را فراموش نكنيد ! موقع ِ تنظيم ِ شكايت حتماً قيد كنيد كسانی كه به خودروهای ِ شما آسيب زده اند از طرفداران ِ مير حسين ِ موسوی بوده اند ! اينطوری ما می توانيم شكايت را پی گيری و خسارت ِ شما را پرداخت كنيم . "
ما از اين پيشنهاد يكه خورديم . بهت زده به هم نگاه كرديم . اجازه خواستيم و چند دقيقه افسر را تنها گذاشتيم . در راهروی ِ كلانتری با هم مشورت كرديم و تصميم گرفتيم از خير ِ خسارت بگذريم و شكايت ِ مان را پس بگيريم !

فردا صبح در خيابان ِ مجاور اتفاق ِ مشابهی افتاد و شاكيان ِ زيان ديده دوباره با همين پيشنهاد روبرو شدند !


سرانگشت

۱۳۸۸ تیر ۲, سه‌شنبه

رسانه ی ضد ِ ملی


يكی از بهترين پلاكاردهايی كه در تظاهرات ِ اخير ِ تهران ديده شد خطاب به هم ميهنان چنين می گفت : " تلويزيون ها را خاموش كنيد ! "

بدون ِ ترديد در تمام ِ وقايع ِ پس از انقلاب ، از جمله در كودتای ِ 22 خرداد ِ 88 و سركوب های ِ خونين ِ پس از آن ، صدا و سيما بازوی ِ رهبر ِ جنايتكار ِ جمهوری ِ اسلامی و پاسداران ِ كودتاگرش بوده است . اين رسانه ی ِ قدرتمند و ثروتمند كه طبق ِ قانون ِ اساسی مستقيماً از رهبر دستور می گيرد و تغذيه می شود ، تا امروز جزيی از كودتا بوده و همه ی ِ واقعيت ها را دگرگونه جلوه داده است . صدا و سيمای ِ جمهوری ِ اسلامی پيش از اين هم تا حدود ِ زيادی رسانه ای ضد ِ ملی بود ولی از اين پس ديگر كاملاً ضد ِ ملی است . صدا و سيما تا چند روز بعد از كودتا از پخش ِ اعتراض های ِ مسالمت آميز ِ مردم خودداری می كرد و پيوسته می‌كوشيد "انتخابات " را سالم جلوه دهد . پس از آن كه بپاخيزی های ِ خيابانی بالا گرفت ، گوشه ای از ناخرسندی ها را به شكل ِ يكسويه بازتاب داد بدون ِ اين كه كوچكترين اشاره ای به سركوب ِ وحشيانه ی ِ مردم به دست ِ لباس شخصی ها و پليس ِ ضد شورش بكند . تريبون های ِ متعددی را در اختيار ِ كارشناسان ِ مزدور و قلابی اش قرار داد تا در بحث های ِ تحليلی (!) منطق ِ خواسته های ِ مخالفان را تحريف كنند .
متاسفانه تلويزيون ِ دولتی ِ ايران هرگز نشان نداد كه پليس ِ ضد ِ شورش و بسيجيان و لباس شخصی ها ، چگونه به ساختمان ها ، خودروها و خانه های ِ مردم حمله كردند ؛ شكستند ، آتش زدند و نابود كردند تا گناه ِ ويرانی ها را به گردن ِ مخالفان بيندازند . رسانه ی ِ ضد ِ ملی در آغاز ، انبوه ِ مردم را آشوب طلب ناميد و اكنون هم كه سطح ِ خواسته های ِ مردم فراتر رفته و به نفی ِ حاكميت ِ جمهوری ِ اسلامی و خامنه ای ِ جنايتكار رسيده است ، معترضان را تروريست و اراذل و اوباش خطاب می كند . به درستی كه اين رسانه ی ِ ضد ِ ملی چيزی به جز عمله ی ِ قدرت و بنگاه ِ پراكندن ِ دروغ نيست . شرم بر صدا و سيمای ِ ايران باد كه از سركوب ِ خونين و گسترده ی ِ سی ام خرداد حتا يک فريم تصوير هم پخش نكرد ولی بارها كتک خوردن ِ يک پاسدار را به دست ِ مردم تكرار كرد ! افسوس كه فعاليت ِ تک تيراندازان ِ سپاه ، هجوم ِ چماقداران و چاقوكشان ِ لباس شخصی ، حمله ی ِ موتور سواران ِ بسيجی ، توحش ِ باتوم به دستان ِ ضد ِ شورش (كه در ميدان و خيابان و مترو ، زن و مرد ، پير و جوان و بچه را به قصد ِ كشت می زدند )از كادر ِ دوربين های ِ "رسانه ی ِ ملی "بيرون ماند !
اكنون نمی خواهم به نقش ِ كثيف ِ راديو و تلويزيون بيش از اين اشاره كنم و به اصطلاح يادداشتی تحليلی بنويسم ؛ چيزی كه عيان است چه حاجت به بيان است ؟ امروز به درستی اعتماد ِ اكثر ِ مردم از صدا و سيما سلب شده و من در اينجا می خواهم چند پيشنهاد پيش ِ روی ِ هم ميهنان بگذارم :

1 ـ ديدن ِ تلويزيون و شنيدن ِ راديو را تحريم كنيد . كوشش كنيد برای ِ آگاهی از اخبار ِ ايران و جهان ، رسانه های ِ مطمئن تری را جايگزين ِ جعبه ی ِ جعل و دروغ ِ جمهوری ِ اسلامی كنيد .
2 ـ اگر هنرمند ، انديشمند و ... هستيد ، به عنوان ِ مهمان و كارشناس در راديو و به ويژه در تلويزيون حاضر نشويد .
3 ـ از تلفن ِ همگانی به روابط ِ عمومی ِ صدا و سيما تلفن كنيد و مراتب ِ انزجار ِ خود را به ويژه از عملكرد ِ اخير ِ آنان اعلام كنيد . دقت كنيد كه صحبت ِ شما بيش از چند ثانيه طول نكشد تا رديابی نشويد .
5 ـ اگر كارمند ِ صدا و سيما هستيد بدانيد حقوق ِ شما از خزانه ی ِ دروغ و خزينه ی ِ خون و ناله و ضجه ی ِ هموطنان پرداخت می شود . به خوردن ِ اين پول راضی نشويد . صدا و سيما را ترک يا اعتصاب كنيد .
6 ـ اگر صاحب ِ كالای ِ تجاری يا فرهنگی هستيد به صدا و سيما آگهی ندهيد .
7 ـ اگر دست اندركار ِ هنرهای ِ نمايشی هستيد در توليد ِ سريال های ِ تلويزيونی و نمايش های ِ راديويی همكاری نكنيد .
8 ـ در مسابقه های ِ تلويزيونی شركت نكنيد و شرف ِ خود را به جايزه نفروشيد .
9 ـ تلويزيون در اين سال ها با سرمايه گذاری ِ كلان كوشيده است از طريق ِ توليد ِ سريال های ِ خانوادگی ، مذهبی ، پليسی و ... به ذائقه ی ِ فرهنگی و هنری ِ مردم ِ ايران جهت دهد . لطفاً به ساخته های ِ به اصطلاح فرهنگی ِ آنان توجه نكنيد . اگر هم تفريحی به جز ديدن ِ برنامه های ِ تلويزيون نداريد آگاهانه و فعال با آن برخورد كنيد و به ياد بياوريد كه اين همان تلويزيونی است كه پيش از به اصطلاح اتنخابات با انواع و اقسام ِ ترفند ها شما را به رای دادن تشويق كرد و پس از كودتا شما را آشوب طلب و اراذل ناميد .

"تلويزيون ها را خاموش كنيد ! " اين كوچكترين خواسته ی ِ مبارزان و جان باختگان است .


سرانگشت

۱۳۸۸ خرداد ۳۱, یکشنبه

سرو ريزان


هموطن، در غياب ِ نفس های ِ تو
آفتاب بر سنگفرش ِ خيابان مجروح است
و خورشيد ِ سی ام ِ خرداد
در حوضچه ی ِ حمام ِ فين غوته می خورد
باد هرگز باور نداشت
سرو ريزان ِ باغ را در پايان ِ فصل ِ بهار


دالانی كه تو را بلعيد
روزنه باران خواهد شد
و هيچ چيز روشن تر اين نيست
كه ما در اندوهی بزرگ شريكيم
سرانگشت

۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

گــُـه !


در نماز جمعه ی ِ امروز ِ تهران (29/3/88) سيد علی گدا ، سه كوره راه بيشتر ندارد : يا گه ِ زيادی می خورد ، يا به گه خوردن می افتد ، يا مخلوطی مقوی از هر دو را سر می كشد .


سرانگشت
پی نويس :
سيد علی گدا ، گه ِ زيادی خورد . در نماز ِ جمعه كاملاً از كودتا حمايت كرد و پشت ِ احمدی نژاد ايستاد . از اين پس خشم و نفرت ِ عمومی متوجه ِ اين مردك ِ ماتحت پاره است . معلوم شد حكومت ، دستور ِ سركوب ِ همه جانبه دارد . پيشنهاد می كنم اگر به خيابان ها می آييد وسيله ای برای ِ دفاع از خودتان داشته باشيد .

۱۳۸۸ خرداد ۲۶, سه‌شنبه

مرگ بر ...

مرگ بر خامنه ای ، مرگ بر ديكتاتوری ، مرگ بر جمهوری ِ اسلامی ، مرگ بر احمدی نژاد ، مرگ بر دروغ ، مرگ بر ضرغامی ، مرگ بر ولايت ِ فقيه ، مرگ بر سركوب ، مرگ بر كودتا

مگر می توانی نسبت به كشتار ِ هم ميهنانت در دانشگاه و در خيابان های ِ شهر خاموش باشی ؟

۱۳۸۸ خرداد ۲۳, شنبه

خاطرات ِ خوب !

مير حسين ِ موسوی در مناظره با احمدی نژاد از كارنامه ی ِ نخست وزيری اش دفاع كرد و گفت مردم ِ ايران از آن دوره خاطرات ِ خوبی دارند ( نقل به مضمون ) . او همچنين در بيشتر ِ سخنرانی هايش احمدی نژاد را دروغگو و بی اخلاق ناميد .
اين كه احمدی نژاد چه جرثومه ی ِ پليدی است و چه كارنامه ی ِ پلشتی دارد ، موضوع ِ اين يادداشت نيست . بی گمان احمدی نژاد برای ِ غلبه بر نامزدهای ِ ديگر ، دوباره كودتای ِ انتخاباتی كرد، اما من می خواهم بگويم اتفاقاً در مورد ِ اشاره به "خاطرات ِ خوب" ،‌موسوی دروغگو و بی اخلاق است . كسی دروغگو و بی اخلاق است كه دهانش را باز می كند و دوران ِ سياه ِ خمينی را دوران ِ خاطرات ِ خوب ِ ملت می نامد . چه توهينی از اين بزرگ تر ؟
آقای ِ موسوی ! اولاً آن دوره ، دوره ی ِ شما نبود . برخلاف ِ گفته ی ِ شما دوران ِ مردم ِ ايران هم نبود . دوره ی ِ خمينی بود . اصولاً در آن ده سال شخصيت و عملكرد ِ هيچ كس در مقابل ِ خمينی رنگ و جلوه ای نداشت و شما هم عمله ی ِ دستگاه ِ خمينی بوديد ، نه بيشتر . در سايه ی ِ مخوف ِ امام ِ اعظم كسی نمی توانست به تفرد و تشخص برسد . من نمی فهمم چگونه می توان از " خاطرات ِ خوب " سخن گفت بدون ِ پذيرفتن ِ اين پيش فرض كه لابد هرچيز مدتش به سر می آيد و چند دهه از رويش می گذرد ، خود به خود به خاطره ای دلچسب و شيرين تبديل می شود ! با اين منطق حتماً يكی از شيرين ترين خاطرات ِ ملت ِ ايران ، حمله ی ِ چنگيز خان ِ مغول و به خاک و خون كشيدن ِ اين مملكت است !
اتفاقاً تا جايی كه من به خاطر دارم ، مردم در آن دوره بسيار ناراحت و دمغ بودند . چرا ناراحت بودند ؟ چون به طور ِ طبيعی وضعيت ِ آن هنگام را با اوضاع ِ ده سال پيش ِ خود مقايسه می كردند ؛ يعنی مثلاً سال ِ 64 را با سال ِ 54 می سنجيدند و باورشان نمی شد كه به اين سرعت اينهمه چيز از دست داده باشند . می ديدند كه دلار ِ هفت تومن ِ آنها شده است شصت و چند تومان ، يعنی ظرف ِ چهار ـ پنج سال ، ارزش ِ پول ِ ملی يک نهم شده . می ديدند در مملكتی كه فراوانی ِ نعمت بود و بچه های ِ مدرسه ای شير و موز ِ رايگان را به سطل ِ آشغال می انداختند ،حالا زن و مرد بايد ساعت ها يک لنگه پا و كوپن به دست بايستند تا دويست گرم گوشت يا صد گرم پنير بگيرند و به خانه ببرند . می ديدند كه آزادی ها و حقوق ِ اوليه ای كه در نظرشان خيلی بديهی و سهل و ساده می نمود از آنان سلب شده ؛ نه تنها زنان آزادی ِ انتخاب ِ پوشش ندارند و مجبورند در گونی ِ اسلامی بروند بلكه حتا مردها نيز اجازه ندارند پيراهن ِ آستين كوتاه بپوشند . می ديدند كه ميخانه ها و كاباره ها تعطيل شده و حتا خوردن ِ اوزون برون و بازی ِ تخته نرد حرام اعلام شده است ! می ديدند كه حاكم ِ شرع از اين شهر به آن شهرستان سفر می كند و بدون ِ محاكمه و دادگاه ، حكم ِ اعدام صادر می كند . می ديدند حكومتی بر آنها فرمانروايی می كند كه با غرايز ِ انسانی سر ِ ستيز دارد . می ديدند كه در و ديوار ها ، لباس ها ، رفتارها و گفتارها روز به روز زشت تر و پست تر می شود . می‌ديدند كه از ساعت ِ هشت ِ شب به بعد شهرها در خاموشی فرو می رود و ظلمات همه جا را فرا می گيرد . می ديدند كه به دليل ِ بلهوسی ها و ماجراجويی های ِ خمينی ، همه ی ِ دنيا در مقابل ِ ايران ايستاده است و بايد نفت ِ سی و شش دلار را به التماس بشكه ای دو ـ سه دلار بفروشند . می ديدند از هر چند خانواده ی ِ ايرانی، يكی داغدار ِ جوان ِ اعدامی ، زندانی يا شهيد ِ خود است . می ديدند كه بسياری از خانواده ها علی رغم ِ خواسته ی ِ قلبی، ناگزير به ترک ِ ميهن شده اند و در اطراف و اكناف ِ جهان پراكنده گشته اند . می ديدند كه شبح ِ ترس و مرگ ، سايه ی ِ شوم ِ خود را بر ايران انداخته . می ديدند كه هر چند وقت يكبار كسی را به جرم ِ شرابخواری يا عمل ِ منكر ِ ديگر مثل ِ حيوان در خيابان شلاق می زنند . می ديدند راديو ـ تلويزيون ِ دولتی به جای ِ آن كه مردم ِ ايران را شاد و آگاه كند ، مدام هذيان می گويد و صدور ِ انقلاب را عربده می كشد . می ديدند خلوت ِ شان مورد ِ هجوم واقع می شود . می ديدند انقلابی كه با داعيه ی ِ آزادی های ِ سياسی و فرهنگی به روی ِ كار آمده ، خود بزرگترين سركوبگر ِ سياسی شده است . اينها و هزاران مصيبت ِ ديگر را می ديدند و دم بر نمی آوردند .
آقای ِ موسوی ! دوران ِ خمينی ، دوره ی ِ تسلط ِ توحش و خشونت بود . دوره ی ِ كابوس ِ ملت ِ ايران بود ؛ چرا آن كابوس را زنده می كنيد؟!

آن موقع هنوز ايدئولوژی ِ انقلابی ِ شما تَر َک برنداشته بود و از چشمان ِ پاسداران ِ انقلاب خون می چكيد . مگر كسی جرات داشت صدای ِ كاست ِ موسيقی را بلند كند ؟ گشت های ِ ثارالله و جُندالله را حتماً به خاطر داريد . آن سالها خودروی ِ پاترول هنوز همگانی نشده بود و مخصوص ِ كميته ها بود ؛ پيچيدن ِ يک پاترول در يک محله يعنی پريدن ِ رنگ از رخساره ها و حبس شدن ِ نفس ها در سينه . آن موقع هنوز آرمانشهر (يا بهتر بگويم ) مدينة النبی ِ خمينی اينگونه بی آبرو نشده بود و مثل ِ امروز نبود كه از آن آرمانشهر به جز چند باب مستراح ِ عمومی چيز ِ به درد خوری باقی نمانده باشد !
آقای ِ موسوی ! چرا اينطور ناراست می گوييد و اينگونه قلب ِ واقعيت می كنيد ؟ ‌ احمدی نژاد ، متقلب ، رذل و بی شرم است . شما كه ادعا می كنيد اينگونه نيستيد ، چرا پرت و پلا می گوييد ؟ صداقتتان كجا رفته ؟ چرا هيچگاه حاضر نشديد درباره ی‌ ِ كشتار ِ پنج تا دوازده هزار جوان ِ دگرانديش ِ ايرانی در سال ِ 1367 توضيح بدهيد ؟درست است كه اكثر ِ ملت ِ ايران خوش باور و فراموشكارند ، اما كسانی هم هستند كه اندكی درک و حافظه دارند .

آقای ِ موسوی ! در نهايت من شما را بيشتر از تقصيرتان گناهكار نمی دانم ؛ شما ـ البته نه هميشه ـ آلت ِ بلا اراده ای بوديد كه مجذوب ِ پيرمردی جاه طلب و انديشه های ِ ويرانگر ِ او شديد . پس خاموش باشيد و ديگر از آن دوران ِ طلايی (!) و خاطرات ِ خوبش ياد نكنيد .


سرانگشت
پی نگاشت : سخنی با هم ميهنانی كه به موسوی رای دادند :
هم ميهنان ِ عزيزم !
ديديد چگونه شما را بازی گرفتند ؟ ديديد چطور به شخصيت ِ شما توهين كردند ؟ ديديد چگونه ملعبه ی ِ مشتی متقلب شديد ؟ شما را مثل ِ عروسک به صحنه آوردند ، عكس و فيلم گرفتند و دو ساعت بعد به رايتان خيانت كردند . هنوز هم می خواهيد در زمين ِ حكومت بازی كنيد ؟ هنوز هم تصميم داريد دل و جانتان را در گرو ِ شعبده های ِ جمهوری ِ اسلامی بگذاريد ؟ هنوز هم فكر می كنيد قاتی شدن با حكومت بهترين راه ِ مبارزه با آن و رسيدن به خواسته های ِ متمدنانه است ؟ يادتان رفته كه صدام هم انتخابات برگزار می كرد و با نود و نه درصد ِ آرا پيروز می شد ؟! هنوز هم فكر می كنيد آرای ِ شما تاثير دارد و خوانده می شود ؟ باز هم فكر می كنيد تحريم ِ انتخابات بود كه شما را دچار ِ احمدی نژاد كرد؟ هنوز هم نمی خواهيد افق ِ ذهنی ِ خود را عوض كنيد ؟ هنوز هم تحريم را انفعال می دانيد ؟ آيا فكر نمی كنيد بايد از اين حكومت و بازيگرانش دل بريد و وارد ِ فضايی تازه شد ؟

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

درخواست

جناب ِ آقای ِ پزشک احمدی نژاد ، رييس جمهور ِ خيلی خيلی محبوب !
از شما درخواست می كنم در مناظره های ِ تلويزيونی ، پرچم ِ ايران را به كت و سينه ی ِ مبارک سنجاق نكنيد . (حتا همين پرچم ِ جعلی و خرچنگ نشان را ) لطفاً كماكان از همان چفيه ی ِ معروف ِ فلسطينی استفاده بفرماييد كه در سه سال و يازده ماه ِ گذشته ،همه جا گردنتان بود . به گردن ِ شما خيلی حق دارد .
زياده عرضی نيست .
باقی بقايتان ... حسن نصرالله فدايتان


سرانگشت