۱۳۸۸ اسفند ۲۴, دوشنبه

سانديس بدون ِ مهر استاندارد




برای ِ عيسا سحرخيز (1)

سانديس بدون ِ مهر استاندارد

در تظاهرات ِ روز ِ 22 بهمن دو نفر از بستگان ِ من را گرفتند و بعد از ده ـ پانزده ساعت آزاد کردند . آن ها با قيافه های ِ‌ معمولی و بدون ِ هيچ نماد ِ خاصی خودشان را در صف ِ "موافقان ِ" حکومت جا کردند و به تظاهرات پرداختند . اما با اين که شعارهای ِ ساختارشکن نمی دادند ، هنوز چند قدم نرفته، توسط ِ نيروهای ِ امنيتی شناسايی و دستگير شدند . ( اين هم نتيجه ی چاه نمايی ِ سران ِ جنبش ِ سبز، که گفتند برويد قاطی ِ طرفداران ِ حکومت، شعارهای ِ خودتان را سر بدهيد)

از اين قضيه معلوم می شود حکومت ِ اسلامی همه ی ِ مزدور ـ خودی هايی را که به اسم ِ " مردم " به تظاهرات می آورد از قبل می شناسد و اجازه نمی دهد هر عنصر ِ نخودی وارد ِ جمع ِ انقلابی ها شود . حکومت ِ اسلامی بيخودی بيت المال را هدر نمی دهد . اگر هر مزدور را معادل ِ يک سانديس به حساب آوريم ، نفوذی های ِ رقيب ، سانديس هايی بدون ِ مهر استاندارد هستند که از توزيع ِ آنها جلوگيری می شود .

عنصر ِ تازه

آقای ِ کجباف ِ راست گوشه می گويد مقاوت ِ خيره سرانه ی ِ حکومت در ماه های ِ اخير و تلاش ِ ايشان تا پای ِ جان برای ِ ماندن و پيروز شدن، احتمالاً عنصر ِ تازه ای را وارد ِ ژنوم ِ ايرانيان خواهد کرد .

تا پيش از اين ايرانی ها مردمان ِ سرسختی دانسته نمی شدند . با اولين حمله ، عقب می نشستند و با کمترين سختی، ميدان را خالی می کردند . اما ايستادگی ِ همه جانبه ی ِ حکومت ِ اسلامی به ما ياد خواهد داد که اگر اهريمن ياران بر موضع ِ خود اينچنين پای می فشارند ، آزاديخواهان هم می توانند بر خواسته های ِ خود استوار باشند .

سرانگشت

1 ـ از اين پس برای ِ زنده نگاه داشتن ِ ياد و راهشان ، هرکدام از گاه نوشت های ِ اين وبلاگ به يک يا چند تن از جانباختگان يا زندانيان ِ راه ِ آزادی ِ ايران تقديم می شود .

۱۳۸۸ بهمن ۲۴, شنبه

پرندگان



گنجشکک ِ اشی مشی
لب ِ بوم ِ ما بشين

بسياری داستان ِ " پرندگان " را عصيان ِ طبيعت عليه ِ بشر دانسته اند و برخی آن را به بيگانه ترسی ِ ما نسبت داده اند (1) . هجوم ِ پرندگان به اجتماعی بشری ، البته می تواند با بلاهای ِ طبيعی همچون سيل ، توفان و باران های ِ شديد سنجيده شود اما داستان ِ عميق ِ دوموريه را نبايد بدين ها محدود کرد . به ويژه اين عصيان برای ما که مدت ها است رديف ِ خاموش ِ قصيده ی ِ ستم هستيم ، معنای ِ ديگری هم دارد .

پرندگان ِ کوچکی که قرن ها کشته می شدند ، در قفس می شدند ، کباب می شدند و زينت ِ ديوار ها می بودند ، در همبستگی قدرتی شگفت انگيز يافتند . طبيعت به آنها نيرویی خارق العاده بخشيد تا ذات ِ برهم زننده ی ِ ظلم را کيفر دهند و جهان را به توازن برسانند . آزادی ِ پرنده ، حق ِ طبيعی ِ آن است و پايمال شدن ِ آزادی، واکنشی طبيعی به دنبال دارد .
پرندگانی که مانند ِ مردم ِ عادی ، جدا جدا آسيب پذير بودند و اگر در ماهيتابه سرخ نمی شدند حداکثر از قفس پرنده فروش سر در می آوردند ، وقتی آسمان را پوشانيدند روز را بر ستمگران تيره کردند . در روند ِ اين شورش اگر گهگاه از آن ها تنها همهمه ای خفيف شنيده شود معنايش شکست و عقب نشينی نيست بلکه " يادآور ِ صدای ِ دريا است كه از دور می خروشد " (2). اين هام ِ غريب به گفته ی ِ هيچکاک اينطور معنی می دهد : " هنوز آماده ی ِ حمله به شماها نيستيم ولی داريم آماده می شويم . مثل ِ موتور ِ اتومبيلی هستيم که روشن گذاشته شده و اتومبيل هر لحظه ممکن است حرکت کند ." (3)
آخرين رويارويی ِ ما با رژيم ِ ستمگر ِ اسلامی در 22 بهمن ، به هيچ وجه واپسين رويارويی ِ ما نيست !


سرانگشت

1 ـ پرندگان داستان ِ كوتاهی است نوشته ی ِ دافنه دو موريه كه هيچكاک بر بر پايه ی ِ آن فيلمی ديدنی ساخته است .
2 ـ تعبير را از اين كتاب وام گرفتم : سينما به روايت ِ هيچكاک ـ فرانسوا تروفو با همكاری ِ هلن جی . اسكات ـ ترجمه ی ِ پرويز دوایی ـ چاپ ِ چهارم سروش ـ ص 239
3 ـ كتاب ِ پيشين

۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

برچسب های ِ پلشت

اگر كسی به من بگويد اسلام گريز ، به اين ويژگی افتخار می كنم . چرا كه معتقدم كسی كه با اسلام سازگار نمی شود ، احساسی پاک و انديشه ای بر افلاک دارد . برای ِ همين هم نمی تواند با "رذالت" و "شئامت" كنار بيايد و به همزيستی ِ مسالمت آميز برسد . در غير ِ اين صورت چشم ها را می بست ، با دو انگشت ، بينی ِ مبارك را می چسبيد و در خزينه ی ِ ميكرب، غسل ِ ارتماسی می كرد .

اين روزها شاهديم كه حكومت ِ اسلامی چپ و راست به مخالفان و مبارزان انگ می زند . بعد از اتهام ِ "جاسوسی " رايج ترين حواله ، برچسب هايی چون : مرتد ، ملحد ، منافق و ... است كه از تازی نامه گرفته شده و با خودش انبوهی از مفهوم های ِ تاريخی ، حقوقی و ... به همراه می آورد . از سوی ِ ديگر برخی مبارزان به درستی و آگاهانه برای ِ دور كردن ِ خطر ، اينگونه اتهام ها را رد می كنند اما برخی هم از صميم ِ دل تلاش می كنند تا از خود رفع ِ اتهام كنند تا كسی خدای ناكرده آنها را مرتد ، ملحد ، منافق و ... نداند . انگار كه قبول نداشتن ِ مشتی خزعبلات ِ بيابانی در انسانيت ِ آدمی خللی ايجاد می كند !
ما نيازمند ِ فرهنگ ِ تازه ای هستيم . فرهنگی كه خالق ِ آن فرومايگان نباشند ، اما تا آن موقع بايد نسبت به اين اصطلاحات ِ قرآنی ِ پلشت ، حساسيت ِ مان را كم كنيم .


سرانگشت

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

بديهی ، اما


خنده دار

کجباف ِ راست گوشه معتقد است اگر خمينی هم می خواست در مناسبت های ِ رژيم ِ شاه نفوذ کند و مثلاً از چهارم ِ آبان و هفده ِ دی برای ِ ضربه زدن به حکومت ِ شاه استفاده کند ، مبارزه اش چقدر خنده دار می شد !

بديهی ، اما ...

آن احمق هایی که عاشورا ـ عاشورا می کنند و از حرمت شکنی ِ طرف ِ مقابل در روز ِ عاشورا سخن می گويند انگار يادشان رفته که همين حکومت ِ عدل ِ علی در عاشورای ِ 73 ، دستک و دنبک ِ امام ِ هشتُمشان را ترکاند و انداخت گردن ِ ضد انقلاب ! بعضی کی می خواهند شعور پيدا کنند و بفهمند برای ِ حاکمان تقدسی وجود ندارد و اين ها همه اش کلک ِ قدرت است ؟ کی می خواهند به اصالت ِ لحاف ِ ملا پی ببرند ؟

نخود ، نخود ، هرکه رود خانه ی ِ خود

حکومت ِ اسلامی به فرانسه می گويد علی ِ وکيلی راد را آزاد کنيد تا ما کلوتيد ريس را به شما تحويل بدهيم ؛ يعنی قاتل بدهيد ، معلم بگيريد . حرف ِ حساب جواب ندارد .


سرانگشت

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

جایی برای سقط شدن


جايی برای ِ سقط شدن

بعد از جنايت هايی که حکومت ِ اسلامی در روز ِ عاشورا به آن دست زد ، خامنه ای نه تنها جايی ميان ِ توده ها ندارد ، که منفور ِ بسياری از مردم شده است . رفت و گذشت آن دوره که ژست ِ پارسايی می گرفت و ملت را رنگ می کرد . رويارويی ِ بخش ِ بزرگی از جامعه با او جدی است و بعيد است به آشتی بينجامد . امروز خامنه ای در سه کنج افتاده و به روی مردمان پنجه می کشد . خونريزی پيشه کرده و پارانويا در او تبديل به جنون شده است . برخلاف ِ شاه ، به نظر نمی رسد دوستی هم در آنسوی ِ مرز داشته باشد تا چهار صباح ِ باقيمانده را در ديار ِ او به سر برد .
بد نيست رايزنان ِ جنبش ِ سبز با يکی ـ دو تا از همين کشورهای ِ ذره بينی وارد ِ گفت و گو شوند تا هم راه ِ گربه ای باز شود و هم سيد ِ وحشی بداند اگر ساقط شود ، جايی برای ِ سقط شدن پيدا می کند .
راستی ! مگر خامنه ای نبود که گفت اردوکشی خيابانی ممنوع ؟! چرا حالا که پايه های ِ ولايت ِ کثيفش می لرزد ، کفن پوش و لجن هوش و درازگوش به خيابان ها کشانده ؟!

برای ِ خوانندگان ...

عرض شود به حضور ِ شما که در اين کشور آنقدر مصيبت های ِ عجيب و غريب وجود دارد که آدم خجالت می کشد گرفتاری های ِ خودش را حتا به زبان بياورد . کابوس ها و دشواری های چهار ـ پنج سال وبلاگ نويسی ، چيزی نيست که در موقعيت ِ کنونی شايان ِ گفتن باشد .
غرض اين که از يک سال پيش تا امروز ، برخی خوانندگان ِ عزيز پرسش هايی کردند که بی پاسخ ماند و ابراز ِ لطف هايی که بی سپاسگزاری . همين جا از همه ی ِ دوستان پوزش می خواهم . علت آن است که مدت هاست صفحه ی ِ نخست ِ اين وبلاگ ِ فيلتر شده برای ِ من غير ِ قابل ِ دسترسی است . بنابراين نمی توانم وبلاگ ِ خودم را ببينم . نمی توانم به کامنت دانی بروم و کامنت ها را پاسخ بدهم . ديدن ِ آن تنها برایم از راه ِ فيدخوان ، آنهم به لطف ِ دوست ِ عزيزم ، مخلوق ميسر شده است . کامنت ها را از ايميل چاپ می کنم البته اگر جنبش ِ مردم بالا نگرفته باشد و صفحه ی ِ ميل باز شود !
اما يکی ـ دو مساله هست که به تازگی خوانندگان ِ گرامی خواسته اند و بايد توضيح دهم .
آتوسای ِ عزيز که دير زمانی است به نويسنده لطف دارد پيشنهاد کرده از امکان ِ برگردان به زبان ِ انگليسی استفاده کنم . نخست اين که از آتوسای ِ عزيز بسيار ممنونم اما آتوسا جان ، اين شيوه شايد برای ِ يادداشت های ِ ساده و گزارشی ام خوب باشد ، ولی برای ِ طنزها اصلاً مناسب نيست . به قول ِ استادان ِ فن ، "طنز نوشتاری در متن ِ زبان ساخته می شود و با ظرافت های کلامی شکل می گيرد ."
آنجا که زبان پيچ و تاب می خورد و از کاربرد ِ روزمره فراتر می رود ، اين ترجمه های ِ ماشينی نوشته را نابود می کند .

خواننده ای ناشناس نظرم را درباره ی ِ عبدالله ِ شهبازی و دوره ی‌ ِ " زرسالاران ِ يهودی و پارسی ، استعمار ِ بريتانيا و ايران " خواسته است .
ناشناس ِ عزيز ! در باره ی ِ شهبازی می دانم که سالهاست در "موسسه ی ِ مطالعات و پژوهش های ِ سياسی" کار می کند که صد در صد متعلق به وزارت ِ اطلاعات است . همچنين رابطه ی ِ حسنه ای با روح الله حسينيان و "مرکز اسناد ِ انقلاب ِ اسلامی" اش دارد . اين گونه محققان عيب شان اين است که از پيش صاحب ِ يک تئوری ِ مقدس هستند و همه چيز را در جهت ِ تاييد ِ آن تئوری ِ مقدس می خواهند . در واقع آنان پژوهش نمی کنند که حقيقتی را کشف کنند بلکه تحقيق می‌کنند تا پيش فرضی را مستدل و دگمی را استوار کنند . ( مثل ِ اين فرض که يهوديان ، بدذات ترين موجودات ِ جهانند و بنابر وظيفه، جهان را رو به تباهی خواهند برد ، بنابراين بايد کمر به نابودی ِ شان بست ) . داوری ِ چنين کسان را بايد با احتياط نگريست . البته اين گونه نويسندگان به آرشيوهای ِ محرمانه دسترسی دارند و اگر اسناد را تحريف نکنند ممکن است اطلاعات ِ‌جالبی هم در اختيار ِ مخاطب بگذارند . در پايان برای ِ آن که حرف هايم خيالبافی انگاشته نشود ، توجه ِ شما را به بخشی از کتاب ِ "ياس و داس " نوشته ی ِ فرج ِ سرکوهی جلب می کنم که خود سردبير ِ آدينه و در متن ِ ملتهب ترين حوادث ِ روشنفکری ِ ايران بوده است :


" ... گمانم به سال ِ 1364 و پس از انتشار ِ شماره ی ِ 5 آدينه بود که کيهان ِ هوايی مقاله ای نوشت به قلم ِ آقای ِ عبدالله ِ شهبازی . همان که بر کتاب هایی که زندانيان به اجبار در زندان می نوشتند ، مقدمه می نوشت . پسر ِ آقای ِ حبيب الله خان ِ شهبازی بود که در غائله ی ِ خان های ِ قشقایی عليه ِ اصلاحات ِ ارضی ِ شاه ، اعدام شده بود .
آقای ِ عبدالله ِ شهبازی به دوره ی ِ دانشجویی در دانشگاه ِ شيراز در ارتباط با محفلی چپ به زندان افتاد . دو سالی در زندان ِ عادل آباد ِ شيراز با ما همبند بود و همانجا به ارشاد ِ آقای ِ محمد علی عمویی از افسران ِ حزب ِ توده به حزب ِ توده دلبسته شد . پس از انقلاب گمانم عضو ِ بالای ِ سازمان ِ جوانان ِ حزب بود يا چيزی از اين قبيل . در زندان ِ جمهوری با اشقياء ساخت و کار به همکاری ِ علنی با آنان کشيد . اهل ِ پژوهش های ِ تاريخی هم بود و کتابی دارد تحقيقی درباره ی ِ ايلات و عشاير ِ فارس . همکاری ِ او با اطلاعات در کتاب سازی آشکار بود . از موثران ِ نشر ِ ديدگاه بود که اطلاعات راه انداخته بود . همان ناشری که کتاب های ِ "حزب ِ توده از تشکيل تا فروپاشی" و "خاطرات ِ کيانوری" را چاپ کرد . از مولفان ِ کتاب ِ اول يکی هم آقای ِ عبدالله ِ شهبازی بود و در تهيه ی ِ "خاطرات ِ کيانوری "از مصاحبه کنندگان و به واقع از بازجويان . مقدمه ی ِ کتابی فلسفی که آقای ِ احسان ِ طبری در زندان نوشت ، اگر بتوان کتابی را که در زندان نويسانده می شود به حساب ِ مولف ِ شکنجه ديده ی ِ آن گذاشت ، به نام ِ "سيری در ديالکتيک " يا چيزی از اين قبيل را همين آقای ِ عبدالله ِ شهبازی امضا کرده است . بعدتر مسوول ِ بخش ِ اسناد ِ تاريخ ِ معاصر ِ بنياد ِ مستضعفان شد و از گردانندگان ِ برنامه های ِ سياسی ِ تلويزيون .
آقای ِ عبدالله ِ شهبازی از نخستين کسانی بود که سال ِ 1364 در مقاله ی ِ خود ، تهاجم ِ فرهنگی را مطرح کرد و آدينه را از مصداق های ِ بارز ِ آن برشمرد . نوشت که معاندان ِ نظام که در مبارزه ی ِ سياسی و نظامی شکست خورده اند ، مبارزه ی ِ خود با اسلام و نظام ِ اسلامی به عرصه ی ِ فرهنگی برده اند . کار ِ فرهنگی پوششی است برای ِ مبارزه با اسلام . نام ِ مرا هم برد به عنوان ِ نمونه ای از معاندان ِ سابقه داری که تهاجم ِ فرهنگی را هدايت می کنند . از مقاله ی ِ او و آنچه بعد از آن آمد هويدا بود که نظريه ی ِ تهاجم ِ فرهنگی نه يک اصطلاح ِ ساده ی ِ تبليغاتی که نظريه ای است پخته و پرداخته . بعد از او بود که ديگران درباره ی ِ تهاجم ِ فرهنگی بسيار گفتند و نوشتند ... " (ياس و داس / فرج ِ سرکوهی /نشر ِ باران ، سوئد / رويه های ِ 122 و 123 )


سرانگشت

۱۳۸۸ آذر ۲۷, جمعه

مونتاژ


مونتاژ

امروز قرار است در اعتراض به هتک ِ حرمت ِ نمی دانم كی ، طرفداران و مزدوران ِ حكومت راهپيمايی كنند . به عاقل هايشان پيشنهاد می كنم در اين هوای ِ سرد خود را سرما ندهند و از خانه بيرون نيايند . زيرا آنان چه به تظاهرات بروند، چه نروند ، مونتاژكاران ِ صدا و سيما فيلم های ِ پيش ساخته ای از "حضور ِ خروشان و ميليونی" ِ آنان به خورد ِ بينندگان می دهند . فردا هم روزنامه ی ِ كيهان ، عكس هايی از بيعت ِ دريای ِ پر تلاطم ِامت با چی چيز چاپ می كند . خداوند صحت و سلامت بدارد فتوشاپ را !

انحطاط

لابد می دانيد در مسافرت با تور ، خيلی وقت ها راهنما برای ِ ايجاد ِ آشنايی و صميميت از مسافران می خواهد به نوبت خودشان را معرفی كنند و شغل و تحصيلاتشان را بگويند . در تور ِ ما هم يكی خودش را اين گونه معرفی كرد :
ـ سلام ، دكتر ... هستم . عينک فروش ، وارد كننده ی ِ عينک و جراح ِ چشم !

ايده آل ِ بدبختی

يكی از دوستان با آب و تاب می گفت كه در تهران مجتمع ِ تجاری ِ غول آسايی ساخته اند با دو طبقه پاركينگ و مغازه های ِ آنچنانی و اجناس ِ شيک و پيک و ... عين ِ دبی !
گفتم بدبختی و واماندگی را تماشا كن كه حالا ما بايد به روزگار ِ دبی حسرت بخوريم و الگوی ِ پيشرفتمان بشود امير نشينی پنجاه ساله .


سرانگشت

۱۳۸۸ آذر ۲۴, سه‌شنبه

هندسه


هندسه

به سوادم اضافه شد . تا پريروز خيال می كردم فقط دو جور هندسه در عالم وجود دارد ؛ اقليدسی و نا اقليدسی . اما خامنه ای ‌در واپسين سخنرانی اش گفت هندسه ی ِ حكومت ِ اسلامی ، هندسه ی ِ الاهی است . معلوم شد شق ِ سومی هم هست كه به آن هندسه ی ِ الاهی می گويند . در اين هندسه لابد از سه نقطه ی ِ غير ِ واقع بر يک خط ِ راست ، جويباری از خون می گذرد .

ميراث

وقتی پدری ثروتمند می ميرد فرزندانش به نان و نوا می رسند . خدابيامرز "خدا " كه مرد ارث و ميراثش به روحانيان رسيد و ميلياردر شدند .


سرانگشت

۱۳۸۸ آذر ۲۲, یکشنبه

هبوط


روزگاری ، اسلاميان برای كسب ِ قدرت ، عكس خمينی را در ماه تلقين می كردند و امروز برای ِ حفظ ِ آن ، تصوير ِ خمينی را بر كف ِ خيابان جرواجر می خواهند . اين برای ِ بسياری همچون هبوط ِ آدم ِ ابوالبشر است از بهشت ِ خداوند بر زمين ِ نامقدس .

بعثه