ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه

سرکوب ِ پیشینی


خواندن ِ اطلاعیه ی ِ بالا آموزنده و قابل ِ تامل است. اعلامیه در تاریخ ِ یک‌شنبه 8 بهمن ِ 1357 در صفحه ی ِ 4 روزنامه ی ِ کیهان یعنی یکی از دو روزنامه ی ِ کثیرالانتشار ِ آن سال‌های ِ ایران به چاپ رسیده (اگر «آیندگان» را هم کثیرالانتشار بدانیم، یکی از سه روزنامه). ماجرا این است که اهالی ِ سابقاً بهایی ِ روستایی در فارس (سروستان) به محفل ِ ملی ِ بهاییان هشدار می‌دهند که آقایان! ما به میل ِ خودمان و بدون ِ زور و اجبار به حقایق ِ اصیل ِ اسلام پی بردیم و مسلمان شدیم اولاً اسم ما را از دفاتر ِ خودتان حذف کنید، ثانیاً به شما هم توصیه می‌کنیم به دین ِ مبین ِ اسلام برگردید و مثل ِ ما رستگار شوید!

اینکه نه یک نفر، نه دو نفر بلکه 328 نفر از مردمان ِ روستایی دورافتاده که پیدا کردنش روی ِ نقشه بدون ِ ذره‌بین امکان‌پذیر نیست، فقط چهار روز پیش از آنکه خمینی قدم  ِ نحسش را روی ِ خاک ِ ایران بگذارد ناگهان تصمیم بگیرند انزجارشان را از آیین ِ قبلی اعلام کنند و در یکی از روزنامه های ِ کثیرالانتشار به آگاهی و اطلاع ِ همه ی ِ مردم ِ ایران برسانند، بسیار جای درنگ دارد. آخر هنوز که نه حکومتی مستقر شده، نه ولایت ِ فقیهی در کار است و نه عموم ِ ملت ِ ایران به‌خصوص دگراندیشان و دگرباشان طعم ِ رأفت و سعه ی ِ صدر ِ اسلامی را چشیده اند؛ پس انتشار ِ این توبه نامه‌ها چه توجیهی دارد؟
در مورد ِ بهاییان جواب خیلی سخت نیست؛ همه می‌دانیم که در سال‌های ِ حکومت ِ محمدرضاشاه، مخالفان ِ او به ویژه اسلامی ها شاه را به طرفداری از بهاییت و حتا اعتقاد به این آیین متهم می کردند؛ هویدا را بهایی می‌دانستند و بهاییان را همه کاره ی ِ مملکت فرض می کردند. (سخنرانی های ِ آخوند فلسفی دلیلی است بر این مدعا). پس این مساله قابل ِ فهم است که انقلابیان با «بهاییان» میانه‌ای نداشته باشند (هرچند که عملکرد ِ چندتن بهایی را نمی‌توان به پای ِ کل ِ پیروان ِ بزرگترین اقلیت ِ دینی ِ ایران نوشت) اما اینکه تشکیلات ِ انقلاب از ضدیت ِ با سلطنت، دشمنی با بهاییت و از ضدیت با چند بهایی عداوت با تمام  ِ آنان را نتیجه بگیرند حیله ی ِ بزرگ و مغالطه ی نابخشودنی ِ انقلابیون ِ پنجاه و هفت است. آری... بازوهای ِ سرکوب و اختناق ِ انقلابی که نخستین شعارش «آزادی» بود، مدتی قبل از پیروزی اش به کار افتاده بود؛ چندی پیش از اینکه رهبر ِ سیاه جامه اش از تعطیلات ِ پاریس برگردد.


سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۵, پنجشنبه

دم را غنیمت بدانید


بابا ملت حال کنید فعلا! لذت ببرید از این ارزونی! زندگی با دلار  ِ 3700 تومن، قرار داشتن توی ِ یک موقعیت ِ اُکازیونه. چار روز دیگه که هر دلار شد پنجاه هزار تومن، قدر امروزو می دونید و آه می‌کشید و دچار  ِ نوستالژی میشید. فعلاً دم رو غنیمت بدونید و تا دوره دوره ی ِ ارزونیه، خریداتونو انجام بدید، سفراتونو برین، جشناتونونو بگیرین، درساتونو بخونین، بچه هاتونو ختنه کنین، دیگه چی بگم؟


سرانگشت  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

دنیا مزرعه ی ِ آخرت است



سوال: دنیا مزرعه ی ِ آخرت است یعنی چه؟

جواب: یعنی فرد ِ مسلمان ِ مؤمن باید در سراسر ِ زندگی‌اش بی‌وقفه و به صورت ِ خستگی ناپذیر، خاک ِ مزرعه ی ِ «دنیا» را از کود ِ انسانی ِ خود انباشته کند تا بعد از اینکه مُرد و به سرای ِ آخرت رفت دیگرانی پیدا شوند و در آن مزرعه ی ِ کود داده شده کشت و کار کنند.


سر انگشت

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

خوب !


بچه که بودیم یادمان داده بودند: «گل همه رنگش خوبه/ بچه زرنگش خوبه...» الی آخر. بزرگ که شدیم به ما فهمانده شد که چیزهای خوب دیگری هم وجود دارد!



گـُل زیر ِ سنگش خوبه
بچه مشنگش خوبه
دونده لنگش خوبه
زندگی ننگش خوبه
مملکت جنگش خوبه
نگو فرنگش خوبه
می برنت به زندون
راحت و سهل و آسون


آینه گردش خوبه
بخاری سردش خوبه
شکنجه دردش خوبه
وضعیت زردش خوبه
هر زنی مردش خوبه
نگو که فردش خوبه
می برنت به زندون
راحت و سهل و آسون


خونه خرابش خوبه
چشمه سرابش خوبه
هستی عذابش خوبه
رهبری گابش خوبه!
جامعه خوابش خوبه
زنده و نابش خوبه؟!
می برنت به زندون
راحت و سهل و آسون


آدم ذلیلش خوبه
زخمی و زیلش خوبه
شرف قلیلش خوبه
غصه ثقیلش خوبه
حجت علیلش خوبه
منطق دلیلش خوبه؟
می برنت به زندون
راحت و سهل و آسون


مشکل قطارش خوبه
ملت نزارش خوبه
بابا ندارش خوبه
داوری دارش خوبه
هنر مزارش خوبه
میگی بهارش خوبه؟!
می برنت به زندون
راحت و سهل و اسون


منکرات گشتش خوبه
فاضلاب نشتش خوبه
نُه، گرو هشتش خوبه
هر چی پلشتش خوبه
دریاچه تشتش خوبه
نگو ولشتش خوبه
می برنت به زندون
راحت و سهل و آسون


خربزه کالش خوبه
جمعه ملالش خوبه
بوسه محالش خوبه
دنیا زوالش خوبه
موسیقی لالش خوبه
ـ کیه که حالش خوبه؟!
می بریمش به زندون
راحت و سهل و آسون!


سر انگشت


ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه

دمی با نیما


داشتم شعرهای ِ نیما یوشیج را می‌خواندم حیفم آمد این شعر ِ ساده، اما عمیق، پرعاطفه و چالشگر را با شما در میان نگذارم:

آتش ِ جهنم

بر سر ِ منبر ِ خود واعظ ِ ده
خلق را مساله [ها] می آموخت

صحبت آمد ز  ِ جهنم به میان
که چه آتش ها خواهد افروخت

تن ِ بدکار چه ها می‌بیند
آنکه عقبی پی ِ دنیا بفروخت

گوش داد این سخنان چوپانی
غصه‌ای خورد و هراسی اندوخت

دید با خود سگ ِ خود را بدکار
چشم  ِ پر اشک بدان واعظ دوخت

گفت آنجا که همه می سوزند
سگ ِ من نیز چو من خواهد سوخت؟

لاهیجان. 13 اردیبهشت 1309
(از کتاب ِ مجموعه ی ِ کامل ِ اشعار ِ نیما یوشیج، گردآوری و تدوین: سیروس ِ طاهباز، انتشارات ِ نگاه، ص 230 )

ه‍.ش. ۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

بر راس ِ هرم



این جمله‌ای است از فیلم  ِ آرگو: « کارتر انقدر ریده که میشه ازش هرم ساخت » و من جمله‌ای دیگر به آن اضافه می‌کنم تا کامل تر شود:
کارتر انقدر ریده که میشه ازش هرم ساخت و خمینی را بر راس ِ آن هرم نشاند!


سرانگشت