ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۹, سه‌شنبه

با ما!


(1)
دلم می‌خواهد کاریکاتوری بکشم که در آن باراک اوباما ترسان و لرزان در برابر ِ توفان ِ سندی بایستد و بگوید: منو با خودت نبر!

(2)
یکی از اصطلاحات ِ مسخره و اعصاب خردکنی که گویندگان ِ بی بی سی ِ فارسی به کار می‌برند ترکیب ِ” با ما” است. من نمی‌دانم اینجور حرف زدن در کجای ِ زبان ِ فارسی روان است که مثلاً وقتی با یکی در گوشه‌ای از دنیا صحبت می کنند، آخرش بگویند: “ فلانی بود از فلان جا، با ما! انگار بیننده نمی‌داند که آن شخص دارد با بی بی سی ِ فارسی گفت و گو می‌کند و از آن بدتر مجری هم انگار مطمئن نیست که طرف با آنها صحبت کرده، حتا اگر گزارشگر ِ خودشان باشد! (نمی دانم شاید اینجوری می‌خواهند نشان دهند خبر را خودشان تولید کرده اند و از سایت‌ها و خبرگزاری های ِ دیگر استفاده نکرده اند. اما خب هزار تا راه ِ بهتر و متنوع تر برای ِ این کار وجود دارد، معنی ندارد که آدم مدام بگوید فلانی بود با ما، بهمانی بود با ما). من همین جا از طرف ِ خودم و بقیه به بی بی سی اطمینان ِ خاطر می‌دهم که گزارشگران و مهمانان ِ آن بنگاه ِ خبری با آنان صحبت می‌کنند نه با بنده. «توضیح ِ واضحات»، «حشو ِ قبیح»، «اطناب ِ ممل»، به نظر ِ شما ترکیب ِ بی بی سی ساخته، مصداق ِ کدام یک از این اصطلاحات است؟

(یادداشتی که خواندید نوشته ی ِ سرانگشت بود از وبلاگ ِ انگشت، با ما)

ه‍.ش. ۱۳۹۱ آبان ۵, جمعه

فقط شیادها بخوانند!


(1)
بابا حضرات ِ مسوولات!
 میدونِ ولی عصر ِ تهران رو از این خرابی و نرده کشی خلاص کنید. دیگه کسی تو فاز ِ تظاهرات نیست والّا.
(2)
ـ بعد از مرگ چی به سر ِ آدم میاد؟
ـ نمی دونم... فقط شیادها واسه این سؤال، جواب ِ قانع کننده دارن.


سر انگشت

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۳۰, یکشنبه

از الف تا ی


اخبار ِ صدا و سیمای ِ جمهوری ِ اسلامی ِ ایران


الف: یک ماه است که در پرتغال، پرتقال کمیاب شده و برای ِ خریدنش صف های ِ سیزده کیلومتری درست شده است. به گزارش ِ ناظران ِ آگاه تا کنون هفت نفر بر اثر ِ چاقوکشی بر سر ِ خریدن ِ پرتقال در پرتغال کشته شده اند.

ب: در اسپانیا گاوهای ِ مسابقه اعتصاب کردند و دست از شاخ زدن کشیدند. آن‌ها که به رفتار ِ خشن و توهین آمیز ِ ماتادورها معترضند، مسبب ِ اصلی ِ تبعیض ِ نژادی را پادشاه ِ اسپانیا می‌دانند و خواهان ِ سرنگونی ِ حکومت ِ او هستند.

ج: در آلمان فقر بیداد می‌کند و رنگ ِ موی ِ مردم در اثر ِ سوء تغذیه به زردی گراییده است. این کشور که تمام ِ زیرساخت های ِ صنعتی ِ خود را در جنگ ِ جهانی ِ دوم از دست داده است، با فشار آوردن به کشورهای ِ فقیرتری چون یونان سعی می‌کند اقتصاد ِ آشفته ی ِ خود را سر و سامان بدهد. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که به زودی شاهد ِ تظاهرات ِ خونین از سوی ِ مردم مستأصل ِ آلمان باشیم.

د: آمریکا، بهشت ِ قاتل های ِ سریالی است. محققانی که نخواستند نامشان فاش شود در گزارشی به دبیر ِ کل ِ سازمان ِ ملل اعلام کردند که از سال ِ 2004 تا به امروز در آمریکا دست ِ کم، صد و یازده هزار و سی و شش نفر توسط ِ قاتلان ِ سریالی به قتل رسیده اند. این متخصصان که همگی شهروند ِ آمریکا هستند، سریال های ِ خشن ِ تلویزیونی، چاقی ِ مفرط، فرهنگ ِ غلط ِ آمریکایی، آیین‌های ِ تحریک‌کننده ای چون ولنتاین و هالووین، سابقه ی ِ برده داری، پلیس ِ فاسد، عدم ِ امنیت ِ شغلی، هیجانات ِ کاذب ِ دیزنی لند، انتخابات ِ مغشوش ِ ریاست جمهوری، بی توجهی به دستورات ِ الاهی، مصرف ِ مسکرات در شب ِ ژانویه، ضعف ِ قانون و بی خانمانی را از مهم‌ترین عوامل ِ قتل های ِ سریالی می دانند. همچنین این متخصصان ِ برجسته معتقدند آز آنجا که نود و نه درصد ِ مردم ِ آمریکا با حکومت مخالفند دولت ِ آمریکا هرساله بودجه ای را جهت ِ قتل های ِ زنجیره ای در اختیار ِ بیماران ِ سادیستیک قرار می دهد.

ن: …
و: …
ه: ...
ی: …



سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۲۴, دوشنبه

آنان که غنی ترند، محتاج ترند


معمولاً با پول‌دار جماعت که صحبت می‌کنم آنچنان از اوضاع ِ مالی ِ شان می نالند که دلم می‌خواهد یک قابدستمال ِ بزرگ بردارم و های های به حالشان گریه کنم. به قول ِ گلشیری آدم توی ِ رودربایستی می‌خواهد پا شود، چهار تا کاسه بشقاب در خانه‌اش پیدا کند و بدهد دستشان.


سرانگشت  

طاووس ِ علیین شده!



کاریکاتوریست:؟

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

روح الاجنه


در اصطلاح ِ قديم روح الاجنّه حالتی است كه به شخص ِ توهم زده دست می دهد و باز گفته اند روح الاجنه به حال ِ كسانی شبيه است كه چرس و بنگ كشيده اند. در اصطلاح ِ جديد نيز «پارانويا ، اختلالی است روانی كه با هذيان های ِ پايدار ِ غير منطقی و پيچيده به صورت ِ خودبزرگ بينی، گزند و آسيب، حسادت، جنون ِ جنسی و جسمی همراه است و پارانويد (فردی كه دچار ِ پارانويا است) دارای ِ هذيان هايی است اما هذيان های ِ او بسيار نظام يافته و هدفمندند. علامت ِ بارز ِ اين بيماری ِ كمياب، نظام ِ فكری ِ هذيانی است با طيف ِ گسترده و توسعه يافته كه بر اساس ِ تعبير ِ اشتباه از وقايع و حقايق ِ زندگی استوار است. پارانويدها بسيار خودمدار و خودشيفته هستند. آنها خشم و عناد ِ شديد ِ درون ِ خود را انكار و از مكانيسم ِ برون افكنی برای‌ِ تخليه ی ِ اين عواطف استفاده می كنند. افرادی حساس، درون گرا، بی اعتماد به ديگران.
بعضی از پارانويد ها بسيار تسلط جو و دارای ِ نطريات ِ بسيار افراطی در مسايل ِ اجتماعی و به خصوص سياسی هستند. آنها در عمق ِ وجود ِ خود احساس ِ حقارت و خود كم بينی می كنند كه با احساس ِ خودبزرگ بينی يا گزند و آزار پوشانيده می شود.»(1) احساس ِ كينه، سوء ظن و بدبينی از ديگر ويژگی های ِ آنان است.
راستش را بخواهيد من از کارهای ِ خامنه ای سر در نمی آورم. پيدا كردن ِ "منطق" اش برايم سخت است. انگار می كنم رفتارهایش مجموعه‌ای از قضيه های بی منطق است، يا منطق ِ آن يک فرمول ِ گمشده و فرّار است؛ اگرچه بلافاصله بايد اضافه كنم در حكومت ِ اسلامی ِ ايران، "منطق نداشتن" به معنای ِ‌ "وجود نداشتن" نيست.به معنای ِ "واقعيت ِ بيرونی نداشتن" هم نيست. شما بسياری از اتفاقات را می بينيد كه از هيچ منطق ِ شناخته شده ای پيروی نمی كنند اما وجود و واقعيت دارند؛ ماهيت و محتوا دارند ... اما به راستی منطق چيست؟ تعريفی می گويد : "منطق ابزاری است قانونی (يعنی سنجشی) كه كاربرد ِ آن فکر را از خطا بازمی دارد." در واقع منطق، وسيله ی ِ تصحيح ِ فكر استحافظ ِ هارمونی ِ انديشه است. مجموعه ای از اتفاق ها را به هم پيوند می دهد و باورپذير می كند. در حالی که کارها و حرف های ِ خامنه ای باورپذیر نیست. یعنی عقل ِ سالم قبولش نمی کند. اینکه مسوول ِ کشوری اینطور قدرتمندترین و تعیین کننده ترین کشورهای ِ جهان را علیه ِ خودش بسیج کند، اوضاع ِ اقتصادی را به حضیض ِ نابودی بکشد و پول ِ ملی را به کاغذ ِ توالت تبدیل کند، مملکت را در یک قدمی ِ جنگ قرار دهد، به تحریم خوش آمد بگوید، حتا نتواند اوضاع ِ دو سال بعد ِ خودش را پیش‌بینی کند (همراهی اش با احمدی نژاد ِ متقلب در سال ِ 88 و مقابله اش با او در سال ِ 90)، با لجاجت هست و نیستش را بر سر ِ تکنولوژی ِ قراضه ای بگذارد که به جز زیان برایش ندارد، از همه ی ِ فرصت ها برای ِ هرچه منفورتر شدنش استفاده کند، درحالی که حتا برای ِ آدم‌های ِ موجود شغل و درآمد و امکانات ندارد آنان را به زاد و ولد تشویق کند و … آیا فکرش از خطا و لغزش مبرا است؟! یا این که ذهن ِ بیمارش یک‌سره دچار ِ توهم و گرفتار ِ روح الاجنه است؟
گویا در جهان ِ ما، سیاست، شغل ِ مورد ِ علاقه ی ِ دیوانگان است و در این خاک ِ بلاخیز، جنون، شرط ِ ورود به عالم ِ سیاست.


سر انگشت

1 ـ فصل نامه ی ِ سمرقند 11 و 12 ـ پاييز و زمستان 1384 ( پارانويا در ادبيات ) / صص 5 و 6

تناسخ علیه ِ معاد


چند سالی است که مسوولان ِ جمهوری ِ اسلامی از رواج ِ اندیشه ی ِ «تناسخ» احساس ِ خطر می کنند و گاه و بیگاه علیه ِ آن داد ِ سخن می دهند. تناسخ به زبان ِ ساده آن است که روح بتواند چندین و چند بار در کالبدهای ِ مادی زندگی کند تا سرانجام به تکامل برسد و به جان ِ جهان متصل شود. برای ِ مثال اگر من در زندگی‌ام آدم  ِ بدی باشم و ستمگری و تباهکاری پیشه کنم، پس از مرگ این امکان به روح ِ گناهکارم داده شود که یک بار ِ دیگر در کالبدی جدید زندگی کند (البته این بار کالبدی فروتر از انسان و مثلاً در قالب ِ گربه) و با انجام ِ کارهای ِ خوب خطاهای ِ گذشته را جبران نماید و خودش را بالا بکشد. در اندیشه ی ِ تناسخ انسان ِ خطاکار به اصطلاح شبیه ِ دانش آموز ِ تجدید شده‌ای است که چند بار به او امکان ِ امتحان دادن و قبول شدن داده می‌شود. انسان نیکوکار  هم مانند ِ دانش آموز  ِ قبول شده‌ای است که پس از هر دوره خودش را یک مرحله بالاتر می برد(مثلاً از هیات ِ یک انسان ِ معمولی به کسوت ِ یک انسان ِ برگزیده) … در نگرش ِ تناسخ محور، روح اصالت دارد نه جسم. جسم و کالبد، تنها خانه ی ِ سزاوار ِ روح است، بنابراین نمی‌توان جانوران (به ویژه سگ) را به صرف ِ «کالبد ِحیوانی» کشت و آزار داد. ( سخن ِ مشهوری از فیثاغورس، حکیم ِ معنوی ِ یونان نقل است که به فردی که سگی را می‌زد گفت او را مزن که من صدای ِ یکی از دوستانم را در میان ِ صدای ِ او شناختم)
اسلام با تناسخ مخالف است و باطلش می داند. به دنبال ِ آن جمهوری ِ اسلامی و کار به دستانش نیز تناسخ را دشمن می‌دارند و آن را رقیب ِ جدی ِ اندیشه ی ِ معاد می شمرند. از گرایش ِ جوان‌ها به تناسخ نگرانند بدون ِ آنکه به راز ِ جذابیت ِ تناسخ بیندیشند.
واقعیت آن است که تناسخ در مقایسه با معاد ِ اسلامی نسبت ِ به انسان دلسوزتر و بزرگوارتر است. در تناسخ، خطاهای ِ انسان او را دچار ِ تنگنای ِ مادی می‌کند در حالی که در معاد، گناهان ِ انسان عذاب ِ اخروی را برایش تدارک می بیند؛ عذابی که سخت تر و طولانی‌تر از تاوان ِ دنیوی است. در تناسخ به انسان فرصت ِ دوباره داده می‌شود که اشتباهش را جبران کند در حالی که در معاد ِ اسلامی آدمی فقط یک بار زندگی می کند و پس از آن بی رحمانه مورد ِ بازخواست و داوری و مجازات قرار می گیرد. در تناسخ رستگاران به حیات ِ معنوی می رسند و به مطلق ِ جهان می پیوندند در صورتی که در معاد حتا بهشتیان، همان بندگان ِ ضعیف و بی مقدارند که در اثر ِ عنایت ِ الله رستگار شدند وگرنه جایگاهشان می‌توانست طبقه ی ِ هفتم ِ جهنم باشد.


سرانگشت


ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

جوانان ِ محافظه کار


مشهور است و می‌گویند جوان‌ها به مقتضای ِ جوانی و بی تعلقی به مسایل ِ دنیا از پیرها بی پروا تر و آزاده تر هستند. می‌گویند جوان‌ها خروشنده تر و انقلابی تر هستند و ممکن است ناگهان ورق را برگردانند. این البته در مورد ِ جوان‌هایی صادق است که مثل ِ جوان‌های ِ دوره ی ِ شاه یا حتا اول ِ انقلاب برایشان امکان ِ پیشرفت در امور دنیوی فراهم باشد و خودخواسته به دنیا و نعمت هایش پشت ِ پا بزنند، وگرنه کسی که حق ِ انتخاب ندارد مشمول ِ فضیلتی هم نیست. جوان‌های ِ امروز اکثراً هشت ِ شان گرو ِ نُه است. اگر بیکارند، صبح تا شب به دنبال ِ کار پرسه می زنند، اگر کارگر و کارمندند در خوف و رجای ِ بیکاری و اخراج سرگردانند، اگر هم کار آزاد دارند دو دستی کلاهشان را چسبیدند، مبادا باد ببرد.جوان‌های ِ امروز در وضعیتی پا در هوا به سر می‌برند و از بس «بد» دیده اند و از «بدتر» در هراسند، محافظه کار شده اند. واقعیت این است که حکومت تخم ِ جوان‌ها را کشیده (در مورد ِ زن‌ها نیز مجازاً همین تعبیر را قبول کنید). حالا هم که خامنه ای دستور ِ توالد و تناسل می دهد؛ لابد برای ِ اینکه از یک طرف همین ته مانده رمق هم از جوان‌ها گرفته شود و مشغله ای اساسی به مشغله هایشان اضافه شود و از طرف ِ دیگر خیل ِ گدایان ِ نسل ِ بعد (یعنی متولدان ِ دهه ی ِ نود) تا سال‌های ِ سال دوام  ِ انقلاب را تضمین کنند.


سرانگشت

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۶, یکشنبه

فان


«بچه‌ها بیاید یه کمی «فان» داشته باشیم!» …« فیلمش خیلی «فان» بود

مدتی است که این کلمه ی ِ مبارک اثر ِ«فان» از طریق ِ ایرانی های خارج نشین وارد ِ زبان ِ فارسی شده و حتا آدم  ِ بی‌سوادی مثل ِ من هم معنی‌اش را فهمیده. در پی ِ این ورود ِ فرخنده، من هم به صراط ِ مستقیم هدایت شدم و امروز دیگر کاملاً با این آیه ی ِ قرآن موافقم که می فرماید: «کل من علیها فان»، یعنی همه چیز در این دنیا بازیچه و مسخره است. خیلی سخن بلندی است. کل من علیها فان.


سرانگشت  

ه‍.ش. ۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

فرود ِ الزامی


روز، روز ِ جمعه است و همان‌طور که می‌دانید متعلق به ساکن ِ ابدی ِ چاه ِ جمکران. در تهران، شهر ِ موش ها، ملت ِ نجیب، انقلابی و همیشه در صحنه در محوطه ی ِ دانشگاه ِ تهران گرد آمده اند تا نماز ِ دشمن شکن ِ جمعه را به کمرشان بکوبند. خطیب و امام ِ جمعه، آیت الله جنتی است که پشت ِ تریبون بلانسبت مثل ِ مورچه خوار خُر خُر می‌کند و چلیک ـ چلیک علم و معرفت تحویل ِ تشنگان می دهد. حاضران و ناظران با صورت‌هایی پُر پشم و دهان هایی پُر خشم ”مرگ بر این و آن” می‌گویند و آخرت ِ شان را آباد می کنند. عده‌ای بی سیم به دست و دمپایی به پا، سخت مراقبند تا به معارف و معاریف ِ انقلاب ِ اسلامی چشم زخمی وارد نشود. آیت الله جنتی مسلسل به دست حرف می‌زند و معنویت و صفا شلیک می کند...تا اینکه ناگهان هواپیمایی در محوطه ی ِ دانشگاه پیدا می شود. اندازه اش بزرگ نیست اما بیم ِ آن می‌رود که قصد ِ بدی( در بال یا دُم) داشته باشد. ماموران ِ امنیتی وحشت زده می شوند. به سوی ِ هواپیما شلیک می‌کنند اما طیاره، کوچک است و جاخالی می دهد. هواپیما که حالا مشخص است از راه ِ دور کنترل می‌شود از بالای ِ سر ِ نمازگزاران عبور می کند. آیت الله جنتی از ترس جیغ ِ ماورای ِ بنفش می کشد. ولوله ای در نمازگزاران می افتد. هرکدام پلاسی در دست به گوشه‌ای فرار می‌کنند و از دانشگاه بیرون می زنند. هوایپما به سوی ِ جایگاه ِ خطیب پیش می رود. از دست ِ ماموران ِ امنیتی کاری برنمی آید. همه خیال می‌کنند حالاست که هواپیمای ِ پر از بمب، خودش را به تریبون بکوبد و جنتی را جهنمی کند. اما هواپیما قبل از رسیدن به جایگاه تغییر ِ مسیر می دهد. یک دور ِ دیگر می‌زند و به آرامی در جایگاه فرود می آید. جنتی از ترس نقش ِ زمین شده، اما مسلسلش را رها نکرده. ماموران بالای ِ سرش می‌دوند و او و مسلسلش را از صحنه خارج می کنند. تشخیص ِ شان «سکته» است که البته نگرانی ندارد چون جنتی آن را مثل ِ پولکی و «سکه» قورت خواهد داد. هواپیمای ِ کوچک که به جرأت می‌توان گفت اندکی از کلاغ بزرگ‌تر است روی ِ جایگاه عقب و جلو می‌شود و دوباره پرواز می کند... در دل ِ آسمان. به طرف ِ دوردست ها.

فضایِ دانشگاه از غلغله ی ِ اغیار خالی است. از لا به لای ِ درختان آوای ِ گنجشک ها به گوش می رسد. دانشگاه، آماده ی ِ ورود ِ دانشجویان است.


سرانگشت